گوييا از آسمان منشور غم آيد به ما * كى تواند كس ز مضمونِ نشان آيد برون
رحم كن بر جانِ رستم پيش از آن روزى كه او * از ميان گيرد كنار و از جهان آيد برون
كمال الدّين محمّد بن غياث الدّين شيرازى
- مرد دانا و مورّخ و حكيمپيشه بود . در مناقب ائمّهء معصومين ( ع ) قصايد غرّا دارد ، امّا مرد منصف بوده و در تعصّب تشيّع ، مثل ابناى جنس خود نيست . گويند وقت نماز ديگر در چارسوى بازار ، بساطى انداخته ، ادويه و مركّب فروختى و از اين باب مبلغى درآمد داشتى . روزى ابراهيم سلطان ميرزا او را طلب داشته ، پرسيد كه از مذاهب چهارگونه كدام بهتر است و كدامين مذهب اختيار كردهاى ، گفت : پادشاهى درون نشسته ، چهار در دارد ، از هر درى كه درآيى سلطان جمال بنمايد ، جهد كن كه قابل خدمت سلطان باشى ، از در سخن مگوى . شاهزاده پرسيد كه از متابعان كدام مذهب فاضلترند ، گفت :
صالحان هر قوم . سلطان را اين حرف مقبول افتاد ، او را اعزاز و اكرام نمود و خلعت و انعام فرمود . منه :
تهتّك در سخن گفتن زيان است * تأمّل كن تأمّل كن تأمّل
به فضل و علم راهِ حق توان يافت * تفضّل كن تفضّل كن تفضّل
به كارِ بد چو نيكان تا توانى * تعلّل كن تعلّل كن تعلّل
ز انديشه فروشو لوحِ بينش * توكّل كن توكّل كن توكّل
مكن ابنِ غياث از كس شكايت * تحمّل كن تحمّل كن تحمّل
[ مولانا شرف الدّين على يزدى ]
قدوة العلماء ، مولانا شرف الدّين على يزدى - در فنون علم ، مشار اليه بوده و تهذيب اخلاق با صفاى ظاهر و باطن داشته . در اكثر علوم مصنّفات دارد ، به تخصيص علم معمّا كه خاصّهء اوست .
به روزگار سلطان ابراهيم بن شاهرخ در فارس و عراق مرجع فضلا و اكابر بوده . شاهزاده همواره طالب صحبت شريفش بودى و اعتقاد تمام داشتى . وقتى از مولانا درخواست نمود كه حالات صاحبقران امير تيمور گوركان در حيّز تحرير آرد ، مولانا با وجود كبر سن ، تاريخ ظفرنامه به خوبترين عبارتى نوشت . و اين قطعه از واردات خاطر فيّاض اوست :
اگر ابلقِ چرخ در زين كشى * و گر خِنگِ چرخت جنيبت كشد
و گر روضهء عيشت از خرّمى * خطِ نسخ بر ذكر جنّت كشد
مشو غرّه كاين دور دون ناگهت * قلم بر سرِ حرف دولت كشد
گهت برنشاند به رخشِ مراد * گهت زير پالان نكبت كشد
زمانه چو باد است و باد از نخست * نقاب از رخِ گل به عزّت كشد