سلطان را از اين رباعى به غايت خوش آمد ، فرمود تا سه بار دهان او را از جواهر پر كردند و هنگامهء نشاط بر پا گرديد .
وفات او در زمان سلطان مسعود بن محمود فى شهور سنة إحدى و ثلاثين و أربعمائه [ 431 ] اتّفاق افتاد ، منه المبدا و إليه المعاد .
عسجدى
- اصلش از هرات است و قصايد ملايم و متين بسيار دارد . از شاگردان عنصريست 17 و همواره ملازم به ركاب ظفرانتساب سلطان محمود سبكتكين بوده . اگرچه ديوانش مشهور نيست ، امّا سخن او در مجموعهها و رسائل فضلا مذكور و مسطور است ، و اين رباعى مشهور از اوست :
از شربِ مدام و لاف مذهب توبه * وز عشق بتانِ سيم غبغب توبه
در دل هوسِ گناه و بر لب توبه * زين توبهء نادرست يا رب توبه
سحبان العجم ، فردوسى طوسى
- اكابر قدما متّفقند كه در مدّت روزگار اسلام ، شاعرى مثل فردوسى از كتم عدم پاى به معمورهء وجود ننهاده ، و شاهد عدل بر صدق اين دعوى ، كتاب شاهنامه است كه هيچ آفريدهاى ياراى جواب آن نيافت . قال بعض الأفاضل ، نظم :
سكّهاى كاندر سخن فردوسىِ طوسى زده * تا نپندارى كه كس از زُمرهء فُرسى نهاد
اوّل از بالاى كُرسى بر زمين آمد سخن * او دگربار از زمينش برد و بر كرسى نهاد
و اين قطعه نيز مشهور و معروف است :
در شعر سه تن پيمبرانند * هرچند كه لا نبىّ بعدى
ابيات و قصيده و غزل را * فردوسى و انورى و سعدى
نام وى حسن بن اسحاق بن شرفشاه 18 است و از دهقانزادههاى طوس بوده . در مبادى حال به امر زراعت اشتغال مىنمود . گويند عميد نام ، والى طوس ، باغى در غايت خوبى ساخته بود و آن را فردوس نام نهاده ، و پدر فردوسى باغبان آنجا بود ، وجه تخلّص وى اين است . وقتى عامل طوس بر وى ظلم كرد ، او از براى دادخواهى به غزنين رفت و مدّتى به درگاه سلطان تردّد مىكرد ، مهمّ او متمشّى نمىشد ، ناگاه روزى بر سر مجمعى بگذشت و پرسيد كه اينها چه كسانند ، شخصى گفت شعراى پايتخت سلطانند ، فردوسى پيش رفت و سلام كرد ، عنصرى جواب سلام داد و گفت چه كسى ، گفت مردى شاعرم و از طوس آمدهام ، عنصرى گفت بنشين تا طبعآزمايى كنم 19 ، فردوسى بيامد و در پهلوى شاگردانش كه عسجدى و فرّخى نام داشتند ، 20 بنشست ، پس عنصرى آغاز كرد و گفت :