ديباچه مؤلّف
هو اللّه المستعان
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
اى ز تو بند بر زبان نطقِ سخنسراى را * فكر تو باعث جنون عقل گرهگشاى را
گلدستهء محمدت ايزدى بر طاق ايوان رفيع البنيانى اتّفاق نيفتاده كه اگر منشيان روزگار را بر سر هر انگشتى مانند چنار ، هزاران دست برآيد گلى از آن رشك بهارستان معنى توانند چيد ، و جواهر و لآلى ثناى كبرياء صمدانى نه آن مايه گرانبار واقع شده كه اگر كنوز فكر و خزاين استعداد مستعدّان عالم امكان در مقابل آن به ميزان انصاف سنجند ، در آينهء كفّههاش صورت اعلى و اسفل بتوانند ديد ، بيت :
اى برتر از آنهمه كه گفتند * آنان كه پديدها نهفتند
وى از تو گمان خلق بس دور * حلواى تو از پر مگس دور
از اينجاست كه واقفان رموز كونى و الهى كه غوّاصان درياى آگاهيند ، بعد از طىّ منازل و قطع مراحل جادّهء طريقت ، زبان حال به مقال ما عرفناك حقّ معرفتك گشاده و كريمهء
وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ
در تاريكى حجب بشريّت چراغ روشن فرا راه داشته ،