كنون ز سلطنت و دولتش نمانده به جاى * به غير قصّه و افسانههاى پرافسوس
كجا برفت كيومرث ، شاهِ جمله كيان * چو كيقباد و چو كيخسرو و چو كيكاوس
كجا شدند حكيمان فيلسوف جهان * چو هرمس و چو بقوماجش و چو بطليموس
كجاست رستم و اسفنديار رويينتن * كجاست سام و نريمان و بيژن و الكوس
كجاست گنج فريدون و مار ضحّاكى * كجاست كسرى و پرويز و نَرسى و ميسوس
كجاست خسرو و آن گنج هشتگانهء او * چو گنجِ سوخته و گنجِ گاو و گنجِ عروس
چه رفت بر سر گُردان ز گردش دوران * كه بودهاند همه صاحب سِنان و دَبوس
بهجز فسانه نمانده ز بو على اثرى * به غير نام نيابى نشان ز جالينوس
همه گذشته و رفتند و كس نخواهد ماند * به غير ذات خداوند قادر قدّوس
اجل چو عاقبتش بيضه بشكند به كلاه * ز تاج شاه چه فرق است تا به تاج خروس
هزار ننگ ز اورنگ خسروى دارد * به بورياى فقيرى كسى كه كرده جلوس
كسى كه عمر عزيزش به خواب غفلت رفت * به زندگانى آن مردهدل هزار افسوس
به چنگِ بازِ اجل عاقبت چو دُرّاجى * چو كبك چند خرامى به جلوهء طاوس
گرت هواست كه خاك درت مَلَك بوسد * بيا و خاك در مشهد مقدّس بوس
چه مشهدى ، كه شد از مرقد امامِ دو كُون * به چشم اهل يقين رشك محفل فردوس
امام مُلك و مَلَك جنّ و انس را رهبر * امير مُلك خراسان و شاه خطّهء طوس
علىّ موسى كآمد چو مهر و مه بىشك * كمينه بندهء او شاه زنگ و والى روس
زهى كريم نهادى كه طبع فيّاضش * ز بهر حلّ لغات امل بُوَد قاموس
كجاست بىسروپاى تو را سر دستار * كه پشتپازدهء اوست افسر كاوس
به گرد مشهد پاك تو گردم از سر شوق * كه جنّ و انس به راهش نهادهاند رئوس
ز اشتياق قناديل روضهء تو بُوَد * دلم به سينهء سوزان چو شعله در فانوس
سعيدِ هر دوجهان گشتهام ز بندگيت * غلامى تو مرا كرد صاحب ناموس
به نامراديم ار يك نگاه لطف كنى * كنم به دولت و دين بر سرير جاه جلوس
و اين غزل عجيب بر اين طرز غريب از واردات خاطر اوست :
نفسنفس مكن اى بوالهوس هوس به هوس * مرو چو مرغِ اسير از قفس ، قفس به قفس
به غير ياد خدا هر نفس كه مىگذرد * ندامتيست مرا ز آن نفس ، نفس به نفس
گذشت قيس حزين و هنوز مىگويد * حديث او ز زبان جرس ، جرس به جرس
رموز بدمنشان بدمنش نكو داند * كند سخن به زبان مگس ، مگس به مگس