تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

[ تذكرهء شاعران ]

ملّا محمّد طاهر كشميرى

- غنى تخلّص داشت ، و اين اسم را صفت ذات خود ساخته ، در عين بىدستگاهى به كمال جمعيّت مىگذرانيد . همواره چون زمرّد به آب خود سرسبز بوده از شأن ابر و شوكت دريا فراغت داشتى و به رنگ مرواريد در صدف زاويه به پاس آبرو مقيّد بودى . اشعارش مانند گلهاى كشمير همواره باطراوت ، معنى و طرز كلامش چون كلام خوبان پيوسته باحلاوت . واردات او را معنى خاص بسيار است و مضامين تازه بىقياس . شاگرد شيخ محسن فانى بود . به مدد طبع درّاك در فنون و علوم بر اوستاد چيره‌دستى مىنمود ، هرگاه شيخ را مسأله‌اى مشكل شدى از وى استفسار نمودى ، امّا مرغ روحش در عين شباب به سرپنجهء شاهين اجل گرفتار گرديد و در سفر واپسين نيز بر استاد سبقت گزيد ، با اين ضيق فرصت آنچه از طبع وقّادش سر زده بود ، امروز در ايران و توران و سواد هندوستان بر افواه و السنه جاريست ، و اين بيت از غيب‌دانيهاى اوست ، نظم :
نگردد شعر من مشهور تا جان در تنم باشد * كه بعد از مرگِ آهو نافه بيرون مىدهد بو را
محمّد على ماهر ، متبنّاى ميرزا جعفر معمّايى ، كه احوالش بعد از اين ثبت خواهد گرديد در تاريخ وفاتش اين قطعه نظم كرده است :
چو دادش فيض صحبت شيخِ كامل محسن فانى * غنى سرحلقهء اصحاب او در نكته‌دانى شد تهى چون كرد بزم شيخ را گرديد تاريخش * كه آگاهى سوى دار بقا از دار فانى شد 105
گويند عنايت خان پسر ظفر خان ، ناظم صوبهء كشمير ، دعوى كرد كه شعرى كه از يك‌مرتبه