نگردد ( نشأه ) تحصيل هنر بىخون دل حاصل * شود در ناف آهو مشك از خون جگر پيدا
* * *
قطره را تنگدليها ز ره بىبصرى است * اين حبابى است كه تا چشم گشايى درياست
* * *
شود در كندى شمشير افزون تندى دشمن * به آزار دلم شد نالههاى بىاثر باعث
* * *
( نشأه ) مىگفتند نتوان ماه را تسخير كرد * ما به افسون رام خود آن ماه را كرديم و شد
* * *
اين چرخ جفا پيشهء عالى بنياد * هرگز گره كار كسى را نگشاد
هر جاى دلى ديد كه داغى دارد * داغ دگرى بر سر آن داغ نهاد
* * *
هيچ جا ديگر نشانى نيست چون عنقا مرا * بس كه چون نقش نگين نام تو كند از جا مرا
هيچ باطل نيست خالى در جهان از فيض حق * مىكند فكر مكانت در مكان پيدا مرا
معنى بود و نبود عالم كون و فساد * جزر و مدّى در نظر مىآيد از دريا مرا
در لباس لفظ باشد شخص معنى را ظهور * چهرهء امروز شد آيينهء فردا مرا
فيض معشوق ازل را مىبرم از حسن يار * مىشود حاصل ز دنيا لذّت عقبى مرا
ربطها را من ندانم دانم اين پيغام اوست * خويش را هركس كند پيدا كند پيدا مرا
توبه خواهم كرد از مى ( نشأة ) ترسم عاقبت * دستگيريهاى ساقى افكند از پا مرا
مشخصات نسخ خطى ديوان وى منقول از فهرست نسخههاى خطى فارسى « 1 » به شرح زير است .
هامش
( 1 ) . فهرست نسخههاى خطى فارسى ، احمد منزوى ، ج 3 ص 2571 و 2573 .