ما ناپديد شد ، مولانا را گفتم عجب حالتي پديد آمد ، مولانا گفت يك بار ديگر هم دستار مرا چنين برد ، در اين باب اين قطعه مولانا راست ( قطعه ) :
طالعى باشدم كه از پى آب * گر روم سوى بحر برگردد
ور به دوزخ روم پى آتش * آتش از يخ فشرده تر گردد
ور بكوه التماس سنك كنم * سنك ناياب چون گهر گردد
ور سلامي برم به نزد كسى * هر دو گشش بحكم كر گردد
ور شود باد را وزيدن من * باد مانندهء شجر گردد
اين چنين حالهاش پيش آيد * هركه را روزگار برگردد
( شعر )
فرياد ز دست فلك بىسر وبن * كاندر بر من نه نو بماند نه كهن
با اين همه هم هيچ نيارم گفتن * گر زين بترم كند كه گويد كه مكن
خصومت فلك بأرباب فضل نه امروزيست * بلكسه اين حالت پيشهء پيشينهء أو است
وشيخ آذري در جواهر الاسرار گويد كه باعتقاد من اين رباعي كه مولانا لطف اللّه گفته ممتنع الجواب است ( رباعي )
كل داد پرير درع فيروز بباد * دى جوشن لعل لاله بر خاك نهاد
داد آب سمن خنجر مينا امروز * ياقوت ستان آتش نيلوفر داد
چهار روز وچهار سلاح وچهار رنگ وچهار جوهر وچهار عنصر وچهار گل ، گويد مولانا : اسمى را بدين رباعي امتحان نمودند مدت يك سال در اين فكر كرد نتوانستى گفت بعجز افتخار نمود ، رباعي مولانا :
در مرو پرير لاله آتش افروخت * دى نيلوفر بباغ در آب بريخت
در خاك نشابور گل امروز بريخت * فردا بهرى باد سمن خواهد بيخت
ومولانا لطف اللّه را در منقبت نبي وولي وأئمة معصومين عليهم السلام