در گفتن هجو نيز ، طبعش دقّت مىكند و بعضى از شعراى ستم ظريف زمان را هجو كرده و از آن جمله در شأن شمسى چنين گفته :
شمسى كون خر تو را دهن مىماند * دستار سر تو با كفن مىماند
مثل تو دراز ازرقى نيست به دهر * گويا كه قدت به اير من مىماند
[ 305 ] خواجگى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] خواجگى ، عيسوى مذهب است و در بازار ابريشمفروشان ، ابريشمفروشى مىكند .
اين غزل از گفتار اوست :
غزل :
در فراق تو خرابم چه كنم ؟ * روز و شب بىخوروخوابم چه كنم ؟
از دل و ديده منِ خاك نهاد * بىتو در آتش و آبم چه كنم ؟
مىخورد يار به اغيار شراب * من از اين غصّه كبابم چه كنم ؟
زاهد از ميكده منعم تا كى * مخلص بادهء نابم چه كنم ؟
مىكنم « خواجگى » از يار سؤال * ندهد يار جوابم چه كنم ؟