غزل :
نه همدمى كه غم من به يار من گويد * حكايتى ز دل بىقرار من گويد
چو ذرّه بر سر كويش به خاك افتادم * كه بر سرم رسد و خاكسار من گويد
ز درد مُردم و با من سخن نكرد ز ناز * سخن مگر كه به لوح مزار من گويد
نشستهام به اميدى به راه پيك صبا * كه آيد و خبر گلعذار من گويد
به ملك غربت اگر همچو « خالدى » ميرم * دعاى من كه به يار و ديار من گويد
و اين دو رباعى را ، به غايت دلپذير و عجايب بىنظير گفته :
رباعى :
صبر از دل بىقرار مىجويم نيست * آرام ز جان زار مىجويم نيست
آن شب كه غم هجر نمىخواهم هست * روزى كه وصال يار مىجويم نيست
* * *
ما و مى ناب و ساقى حورسرشت * نى غصّهء دوزخ و نه پرواى بهشت
يعنى كه به پيشانى ما كاتب صنع * تقدير هرآنچه در ازل بود نوشت
[ 302 ] خطى سمرقندى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] خطى سمرقندى ، اسمش ملّا آذينه است . بسيار مرد آزادهء بىآزار فقير نامراد است و به نيكوبد كسى ، قطعا كار ندارد و گويا اين دو بيت حسبحال اوست :
منم كه با بد و نيك زمانه كار ندارم * ز اعتبار جهان هيچ اعتبار ندارم
اگر به صدر جلالم برند سر نفرازم « 1 » * وگر به صفّ نعالم كشند عار ندارم
دستگيرش در وجه معيشت كتابت است . با وجود مشقّت كتابت و شدّت مجاعت « 2 » و قلّت بضاعت ، به گفتن شعر توجّه مىنمايد و اشعار نيكو دارد و اين غزل را دردمندانه
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( نفرارم ) .
( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( مجامعت ) .