و اين غزل جانسوز از اوست :
غزل :
ز روى آتش سوزان اگر خاشاك مىرويد * شهيدان محبّت را گياه از خاك مىرويد
كجا گردد نهان خونريزى چابكسوار من * كه گر دستى نگه دارد ، سر از فتراك مىرويد
چه سود از باغ جنّت جلوهگاه يار را نازم * كه آنجا جان فشانند و دل غمناك مىرويد
ببين بر زرق زاهد خنده گلهاى بهارى را * ببين كز گوشهء دستار او مسواك مىرويد
به هرجا غمزهء او تيغ بر كف مىرود « عرفى » * شهيد خون گياه تشنهلب از خاك مىرويد « 1 »
[ 225 ] [ عذرى قاضى شريف ]
عذرى ، به « قاضى شريف » مشهور بوده و قضاى ولايت حصار شادمان ، مفوّض به رأى ملازمان او مىنموده . اشعار خوب دارد و اين سه بيت از گفتار لطيف اوست :
در دلم غير غم عشق تو مىدانى چيست * چه تكلّف ز تو پوشيده و پنهانى نيست
گرچه در حسن تو را يوسف ثانى گويند * للّه الحمد كه در حُسن تو را ثانى نيست
عيد قربان و بكَش تيغ و بكُش « عذرى » را * خوشثوابى است تو را حاجت قربانى نيست
هامش
( 1 ) . ديوان اشعار عرفى شيرازى ، بارها به چاپ رسيده است .