دلكش دارد و اين غزل را به رسم يادگار بر ديوار مسجد مزار فيض آثار حضرت قطب الابرار خواجهء احرار - قدّس سرّه - نوشته :
غزل :
كى بود جانا كه بر خاك درت مأوا كنم * همچو خورشيد از سرافرازى به كيوان جا كنم
گر به يارى نقد يك مو بر سر بازار عشق * هردو عالم را فروشم سر در اين سودا كنم
طالبان در مدرسه ، خوشحال از تحصيل علم * من به درس عشق تو حرف غم استيفا كنم
گر ميسّر گرددم طوف حريم كوى تو * كافرم گر آرزوى جنّة المأوا كنم
شام هجران همچو « نذرى » وارهم از بند غم * چون خيال آن حلقهء گيسوى مشكآسا كنم
و اين غزل ملمّع دلپسند نيز ، از نتايج طبع بلند اوست :
غزل :
گشته ز مى عارض تو لالهوار * احمرر يحمرر احمرار
بهر قدوم سگ تو مىبرم * انتظر ينتظر انتظار
چند به درگاه تو يابد رقيب * اعتبر يعتبر اعتبار
از همه خوبان جهان كردمت * اختير يختير اختيار
« نذرى » غمديده بكرد از بلا * انفرر ينفرر انفرار
در حجرهء خود از عالم ، رحلت نمود و قبرش در جوار مزار فايض الانوار حضرت شاهزاده قثم بن العباس - رضى اللّه عنهما - واقع است .