تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤

[ « 193 » ] مشتاقى حصارى

[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] مشتاقى حصارى ، مردى ديوانه‌وضع بود و از حرفهء نسّاجى وقوفى داشت . با وجود كاسب‌طبيعتى ، طبع خوب داشت و اشعار نيكو ، از او سر برمىزد . مدتى شد كه به جانب بلخ رفته ، متوطّن « 1 » گرديده و اين غزل را عجب نيكو گفته : غزل :
اگر در بزم مى رخسار ساقى در نظر باشد * دگر از بادهء گلگون چرا كس را حذر باشد شكايت كم كن و امروز فرصت را غنيمت دان * از آن ترسم كه فردا كاسه در دست دگر باشد مكن با بستر و بالين عشرتخانه خرسندى * كه آخر در سراى خاك خشتى زير سر باشد چه دانى حالت دلهاى مست مىپرستان را * كسى داند كه او از حال مستان باخبر باشد چو من هركس كه خاك مقدم پير مغان گردد * عجب نبود اگر سرحلقهء اهل نظر باشد قبول بزم ساقى چون نگردد همچو « مشتاقى » * به مجلس چون صراحى هركه را آواز تر باشد
بيت :
بو نكنم گلى كه او دست‌به‌دست مىرود * زانكه به دست ناكسان گل به شكست مىرود
هامش
( 193 ) . مشتاقى حصارى ، شاعر تاجيك سدهء دهم هجرى كه در حصار چشم به جهان گشود و در سمرقند پرورش يافت . چندى نيز در بلخ به سر برد . وى پيشهء نسّاجى داشت : ادبيات تاجيك در قرن 16 ميلادى ؛ دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 367 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، ص 1 / 817 . ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( موطن ) .