ماييم و كنج دير برو زاهدا مكن * ديگر نماز و روزه گر انكار كردهايم
ما با وجود غصّه و محنت به شام غم * كى آرزوى وصل تو اى يار كردهايم
تا اينكه مرشد ره عشق بتان شويم * ما بهر عشق خدمت بسيار كردهايم
اى « محنتى » به بو الهوسان از ره شرف * زهرآبوار در دلشان كار كردهايم
[ 183 ] [ مصيبى گور ميرى ]
[ زندهء 1013 ق / 1604 م ] مصيبى ، به « خواجه باقى گور ميرى » شهرت دارد و والد او « شير » نام داشت .
تحصيل مىنمايد و خالى از فهمى نيست . اشعار را به غايت نيكو مىگويد و گوى از اقران مىربايد و اين غزل او عجب دلپذير واقع شده :
غزل :
حيا پوشيده دارد پيش رويش چشم گريانم * دمى صد « 1 » بار مىافتد نظر برپاى مژگانم
به اين دردى كه من دارم برو آماده باش اى دل * كه امشب نالههاى حيرتآميز است دربانم
بسى ياقوت تر بر دامن از لخت جگر دارم * دگر امشب كه مىگيرد سرراهى افغانم
چنان بگداختم از غم كه نتوان كردنم پيدا * اگر صد ره بياندازى به پيش چشم هجرانم
« مصيبى » طعنه بر داغ جنونم مىزنى سهل است * نه مجنونى جدا نى لذت چاك گريبانم
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( صدر ) .