[ « 179 » ] [ معصومى بخارايى ]
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] معصومى بخارى ، اعرج بود . فقير پرسيدم كه ملازمان شما موسوم به چه اسماند ؟
فرمود : ميرزا معصوم . مردى متزهّد و متورّع و پاكيزهضمير بود و همواره طريق قناعت را مىپيمود و به ادنى مرتبهء معاش مىساخت .
قطعه :
ز پير جهانديده كردم سؤالى * كه از بهر دنيا ز مال و بضاعت
چه سرمايه سازم كه سودم كند ؟ گفت : * اگر مىتوانى قناعتقناعت
از فنّ سياق ، صاحب وقوف بود و در بازار شيرازىدوزان بخارا ، چند روزى نويسندگى مىنمود . ديوانى مرتّب ساخته بر اول آن خطبهاى انشا كرده بود و ديباچهء آن كتاب را موشّح به نام دلدار خواجه ابن عبد الولى خواجهء پارسا گردانيده بود . اشعار او خالى از حالى نبود .
روزى به خدمت مخدومى حسن خواجهنثارى ، آمد و مستدعى گرديد كه القاب و اشعار او را در تذكرهء خود نويسد . حضرت مخدومى ، ملتمس او را مبذول داشته ، بر حاشيهء كتاب ، بدين اسلوب ذكر نمودند : « مولانا معصومى ولد مولانا شرف الدين على وزير است ، اهليّت دارد و اوقات در خدمت درويشان صرف نموده ، به واقعات بلند سرافراز است و اين غزل و رباعى را نيكو گفته :
هامش
( 179 ) . معصومى بخارايى ، ميرزا معصوم ، شاعر تاجيك سدهء دهم هجرى و معاصر و همنشين حسن خواجه نثارى و مطربى . ديوان اشعارى تدوين كرده كه اكنون در دست نيست . شمارى از غزليّات و ابيات پراكندهء معصومى در برخى تذكرهها به يادگار مانده است : دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 196 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 828 ؛ مذكر احباب نثارى ، حرف ( ميم ) .