واسطهء آنكه بسيار متحرك است و در رقص و . . . « 1 » نيكو مىرود ، بعضى مردم او را « گرمى » گفتهاند . تحصيل مىنمايد با وجود اكتساب فضايل به گفتن اشعار نيز ، توجّه مىفرمايد .
اشعار پرسوز دارد و اين غزل از گفتار دلفروز اوست :
غزل :
زهراب غم ز روز ازل شد به كام ما * نبود به غير زهر هلاهل به جام ما
هرجا كه بود كوه بلا جمع آوريد * اين چرخ كجنهاد ، رقم زد به نام ما
دام اميد خويش به هرجا كه مىنهيم * جز مرغ هجر صيد نگردد به دام ما
از شربت وصال نشد جرعهاى نصيب * الماس ريزه گشت دمادم مدام ما
از آتش فراق چو « گرمى » گداختيم * كو بخت تا به دوست برد اين پيام ما
هامش
( 1 ) . در اصل خوانده نشد .