تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
واسطهء آنكه بسيار متحرك است و در رقص و . . . « 1 » نيكو مىرود ، بعضى مردم او را « گرمى » گفته‌اند . تحصيل مىنمايد با وجود اكتساب فضايل به گفتن اشعار نيز ، توجّه مىفرمايد . اشعار پرسوز دارد و اين غزل از گفتار دلفروز اوست : غزل :
زهراب غم ز روز ازل شد به كام ما * نبود به غير زهر هلاهل به جام ما هرجا كه بود كوه بلا جمع آوريد * اين چرخ كج‌نهاد ، رقم زد به نام ما دام اميد خويش به هرجا كه مىنهيم * جز مرغ هجر صيد نگردد به دام ما از شربت وصال نشد جرعه‌اى نصيب * الماس ريزه گشت دمادم مدام ما از آتش فراق چو « گرمى » گداختيم * كو بخت تا به دوست برد اين پيام ما
هامش
( 1 ) . در اصل خوانده نشد .