رباعى :
هر تار ز زلف آن مه مهر گسل * در بىسروسامانى دل بس مايل
القصّه كه در هرشكن طُرّهء او * جمع آمده اسباب پريشانى دل
[ « 136 » ] [ طبعى سمرقندى ]
[ متوفى 991 ق / 1583 م ] طبعى ، شهرت به سيادت داشت و به « مير فرّخ » موسوم بود . از شعراى ظريفطبع سمرقند است و معاصر مولانا مشفقى است . طبعش به غايت نيكو بود و به سلاطين زمانه مصاحبانه ، معامله مىنمود . در تاريخ 991 [ قمرى ] از عالم رحلت فرمود و اين غزل مطبوع ، نتيجهء طبع سنجيدهء اوست :
غزل :
به گل در گلستان هرگه كه افتد چشم من بىاو * نمايد داغ خونينى به چشمم در چمن بىاو
جدا زان گل به هرگلشن من بيدل چو بگذشتم * چو غنچه ساختم صد چاك جيب پيرهن بىاو
كجايى اى اجل ! خواهم كه بستانى ز من جان را * چه كار آيد مرا جانى كه باشد در بدن بىاو
به عالم بعد از اين ديگر نخواهم جان به سر بردن * چو مىبينم بسى دشوار كار زيستن بىاو
نمىبينم سخن را هيچ رنگى بىرخش « طبعى » * همان بهتر نهم مهر خموشى بر دهن بىاو
هامش
( 136 ) . درويش محمد معروف به مير فرّخ سمرقندى ، مردى مهذب و بسيار خوشخوى و شيرينزبان و زود فهم بوده و غزل را استادانه مىگفته است : نفائس المآثر ، برگ 251 ؛ صحف ابراهيم ، برگ 201 ؛ فرهنگ سخنوران ، 2 / 586 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 581 .