[ 135 ] طورى
[ سدهء يازدهم هجرى / هفدهم ميلادى ] طورى ، اطوار سنجيدهء لطيفه ، لازم ماهيّت شريف جناب امارتمآب ، ميرزا محمد يار بود ، بنابرآن « طورى » را تخلّص اشعار درربار گردانيده . . . « 1 » طور در ميدان فصاحت علم بلاغت مىافرازد .
بيت :
در طور وفا مثل تو اين است ز خوبان * باللّه « 2 » كه مرا طور تو بسيار درافتاد
جناب مشار اليه ، از امراى عالىمقام حضرت خلافت مكان ، جمشيد نشان ، ولى محمد بهادر خان - خلّد اللّه تعالى ملكه - مىباشد . طبع خوب و اشعار مرغوب دارد و به مضمون لطيف دلاورى خلعت خلقش به طراز نياز شجاعت و مبارزت آنچنان مطرّز است كه در معركهء مردى و ميدان دلاورى كوكب طالعش سمند دوند دليرى را جولان مىدهد و آفتاب دولت مخالف را به سرحدّ زوال مىرساند [ و ] قدم در طريق رجعت نمىنهد . همّت بلند دارد و در طريق سماحت « 3 » و سخاوت ، يد بيضا مىنمايد :
چنان طى كرد در ملك سخاوت راه احسان را * كه صد چون حاتم طى بر درش بهر سؤال آمد
نسبش عالى و حسبش متعالى است . چون به سلاطين منقت ، دايرهء تقرّب دارد ، بنابر آن ، به « ميرزا محمد يار منقت » مشهور شده . با وجود مرتبهء اصالت و سخاوت و شجاعت ، گاهى به جهت انشراح ، شعر مىگويد و اين رباعى از گفتار دلپذير اوست :
هامش
( 1 ) . در اصل خوانده نشد .
( 2 ) . در اصل : ( با اللّه ) .
( 3 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( سماجت ) .