مطلع :
اشك آمد بر كنار چشم و از من خواب برد * آخر الامر آن گذر را چونكه ديدم آب برد
[ 110 ] زالى سمرقندى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] زالى سمرقندى ، از دوستان قديم و مصاحبان نديم اين فقير بود . شرح ملّا مىخواند و گاهى شعر نيز مىگفت . به همراهى والدش ، به طريق تجارت به هندوستان رفته وفات نمود اين رباعى از گفتهء اوست . بعضى به ديگرى نسبت مىكنند .
رباعى :
تا خيل خيال دوست آمد بر ما * منزلگه شاه عشق شد كشور ما
داريم سپاه بيحد از دولت اشك * كاندر پى هم مىرسد اين لشكر ما