مطلع :
آن گردباد نيست به راه وفاى تو * سرگشتهاىست رقصكنان در هواى تو
آرى غيرت عشق و حرارت عاشقى ، سخن را قوّت و جلادت تمام مىبخشد . چنين استماع دارم كه ملا اهلى شيرازى ، در اوايل حال كه شعر مىگفته و در ملازمت حضرت حقايقپناهى خجسته فرجامى ، مىگذرانيده اشعارش به كيفى بىحرارت بوده كه شاگردان مولوى ، تمسخر و استهزا مىنمودهاند و او به غايت از اين معنا ، منفعل و خجل مىگرديده .
روزى به حضرت مخدومى ، بر سبيل نيازمندى گفته كه : چه تدبير سازم كه تأثيرى در گفتارم پديد آيد ؟ فرمودهاند كه : برو عاشق شو و بعد از آن شعر گوى ! بعد از آن ملا اهلى را ، به نازنينى تعلّق خاطرى شده ، بعد اليوم كه اشعار گفته مىگذرانيده ، به غايت مقبول طباع مىافتاده .
ملا واصلى از شعراى خوشگوى است ، چنان مشهور است كه در آخر حال ، به ولايت هندوستان رفته ، از شهريار مغفور همايون پادشاه ، رعايت يافته بوده و اين دو غزل ، از گفتار لطيف اوست :
غزل :
به ديده قطرهء خون از جگر برآورده * به ديدن تو دل از ديده سر برآورده
نهاده نعل بر آتش براى سوز دلم * خطت كه هاله به دور قمر برآورده
به خون نشسته جدا از تو مردم چشمم * به روى غير تو راه نظر برآورده
دلم به وادى عشق تو مرغ نالانى است * كه از خدنگ جفاى تو پر برآورده « 1 »
پى نثار قدش « واصلى » ز ديده و دل * هزار دانهء لعل و گهر برآورده
غزل ديگر :
آن لالهروى غاليه از مشك چين كشيد * يا بر بياض ماه خط عنبرين كشيد
هامش
( 1 ) . بعد از اين بيت ، بيت : « نهاده نعل بر آتش . . . » تكرار شده است [ ج ] .