نظم :
كردهام ترتيب تركيب غريب * بهر آن شاه جهاندار زمان
خسرو كشورگشاى كامكار * حضرت باقى محمد خان جان
گفتهام از قول لقمان حكيم * اين مفرّح مرده را بخشد روان
جمله اجزا را به نظم آوردهام * وصف آن بشنو ز من اى نكتهدان
دارجين ، دار فلفل مصطكى « 1 » * هل و ميخك ، زنجبيل و باديان
برگ سنبل و ديگربار سرو * سعد رومى ، ساذج هندوستان
پيش از آن كارى به كف ، سپاسه را * باديان رومى اول مىستان
عنبر اشهب دگر مشك و گلاب * تخم زردك ، جوز بويا زعفران
مغز پسته ، مغز بادام خجند * بهمن سرخ و سفيد اى نوجوان
مغز گنجشك نر است و نارگيل * مغز جلغوزه و مغز گردكان
غير مشك و عنبر اشهب دگر * پنج مثقال است ، هريك وزن آن
گر همى خواهى كه تركيبش كنى * نرمنرم آن را بكوب و بعد از آن
قند بر وى گر بود بهتر ، ولى * با عسل هم گر بسازى مىتوان
شربتى زو ، هست يك مثقال و نيم * گر كنى كيفيت آن امتحان
قوّت پشت و كمر مىآورد * رنگ رويت مىكند چون ارغوان
گر خورى هرروز در هنگام عصر * پير صدساله ، همى گردد جوان
صرف مىكن اينچنين تركيب را * چون « دوايى » با جميع مؤمنان
[ 75 ] [ دوايى بخارايى ]
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] دوايى بخارى ، از شاگردان مخدومى حسن خواجه نثارى است . از شعراى
هامش
( 1 ) . در استنساخ : « دارچين و از فلفل مصطلكى » .