تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١

[ « 44 » ] [ بدرى فولاد خواجه ]

[ زندهء 1013 ق / 1604 م ] بدرى ، تخلّص لطيف نتيجة الامرا ، فولاد خواجه ابن ديوانه خواجه است كه از اعاظم امراى سلطان شهيد عباد اللّه سلطان بن اسكندر خان است . جناب خواجهء مذكور ، صورت خوب و سيرت مرغوب دارد و گاهى به جهت انشراح دل ، توجه خاطر عاطر ، به گفتن اشعار مىگمارند ؛ طبع سليم و ذهن مستقيم دارند و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، حكومت ولايت « كسى » كه از توابع نسف است ، متعلّق به ملازمان ايشان است . روزى در منزل جناب سيادت‌مآب ، مير قاسم نقّاش ، به ملازمتش رسيدم . از گفتار لطيف خود اين مطلع و رباعى را لطف نمودند . مطلع :
حال دل در شب هجران ، به تب غم گذرد * اين‌چنين حال ز هجران به كسى كم گذرد
رباعى :
آن لاله‌رخ سمنبر مشكين خال * چيده است ز من به ناز دامان وصال محروم ز وصل او چنانم كه دگر * باور نكنم اميد وصلش به خيال
هامش
( 44 ) . امير پولاد خواجه فرزند ديوانه خواجهء سمرقندى متخلص به « بدرى » شاعر تاجيك سدهء دهم و يازدهم هجرى . وى در سمرقند به كسب كمال پرداخت و در 1014 قمرى حاكم كسى يكى از نواحى نسف بود و در سرودن غزل و رباعى مهارت داشت . ابيات پراكنده‌اى از وى در تذكره‌ها به جاى مانده است : دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 1 / 228 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 182 .