من با غم فراق به اين جان مبتلا * آن بىوفا ز حالت من بىخبر هنوز
در رهگذار او سر تسليم ماندهام * تا بر سرم چه آيد از اين رهگذر هنوز
گر بگسلد به تيغ اجل بندبند من * پيوند نگسلم ز تو با اينقدر هنوز
خلقى به بزم وصل تو آسودهحال و من * همچون نسيم در طلبت دربدر هنوز
عمرى حديث طرّهء او گفت « آتشى » * اين قصّهء دراز نشد مختصر هنوز
غزل ديگر :
انگيز خطّ غاليهآميز كردهاى * باز اين چه فتنههاست كه انگيز كردهاى
باغ عذار خويشتن اى نوبهار حُسن * آراسته به سبزهء نوخيز كردهاى
اين دَم كه فرصت است روان خون من بريز * چون تيغ بهر كشتن من تيز كردهاى
اى دل بيا به حلقهء اهل جنون درآ * چون ميل آن دو زلف دلاويز كردهاى
در دور آن دو نرگس مستانه « آتشى » * از گردش پياله چه پرهيز كردهاى