[ « 9 » ] [ ابو المنصور پير محمد سلطان ]
[ زندهء 1013 ق / 1604 م ] وصف جليل و ذكر جميل شهنشاه كامياب ابو المنصور پير محمد سلطان بن ملك سلطان ، پادشاهى است به غايت فاضل و طبع لطيفش ، به عدالت مايل . فرّ فراست و فرماندهى ، از اطوار او لايح و آثار شجاعت و سخاوت از كردار او واضح است . پيوسته به مضمون كريمهء :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
« 1 » عدل را شعار خود ساخته ، علم شهريارى و كامگارى ، مىافرازد و همواره بخشش و احسان را دثار خود گردانيده ، به علما و فضلا و شعرا و عموم برايا ، مىپردازد ، زيرا كه هيچ خصلتى پادشاهان را ، پسنديدهتر از عدل و احسان نمىباشد :
نظم :
عدل بايد پادشاهان را و داد * تا ز عدلش عالمى گردند شاد
پادشاهى ذوق معنا بردن است * نى به جور و ظلم ، دنيا خوردن است
و حضرت سلطنتپناهى را با علما و فضلا و شعرا ميل لايتناهى است و در اين اوان ، به جهت رعايت آن سلطان سلطنت نشان ، مولانا ناظمى كه يكى از خوشطبعان مقرّر و نادرهسنجان مشتهر است و ذكر جميلش در مجموعه ، در محلّش مبسوط ، مبيّن مىگردد چون ماه نو انگشتنماى پير و جوان گرديده و از اقران امتياز يافته و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر [ و ] الف است ، از حدود سمرقند ، تا لب آب خجند ، در قبضهء تصرّف و اقتدار آن شهريار عالىمقدار است و همهء رعايا ، بلكه عموم برايا ، از رشحات
هامش
( 9 ) . ابو المنصور پير محمد سلطان بن ملك سلطان ، پادشاه سمرقند و خجند و بلخ كه از 963 تا 1013 هجرى قمرى حكومت مىكرد : روضة الصفا ، 8 / 308 ، 323 - 325 ، 328 ؛ تكملة الاخبار ، ص 122 ، 150 ، 161 به ( عنوان پير محمد خان ازبك ) ؛ تاريخ منتظم ناصرى ، 2 / 810 ، 830 ، 847 ، 848 ، 893 ؛ اكبرنامه ، 1 / 397 ، 401 ، 429 ؛ تاريخ آسياى مركزى در دوران اسلام ، تاليف ورهرام ، ص 298 .
( 1 ) . سورهء نحل ( 16 ) ، 90 .