است :
قطعه :
ذات من مجموعهء فضل و كمال عالم است * گر خريدارى نباشد ، از كجا نامى شوم
كولگيرى خوب مىدانم ولى كولى كجاست * چون عليشيرى « 1 » ببايد ، تا كه من جامى شوم
آخر الامر از شيروانشاه كه يكى از سلاطين چغتى است ، رعايت يافته و مولاناى مبرور عبد الغفور كه از تلامذهء معتبر مخدومى خجسته فرجامىاند ، در معارضهء نامى ، اين قطعه را خوب گفتهاند :
قطعه :
كاتب نامى شماخين را * كافتم ، يافتم كه بس عامى است
بَد استاد بنده مىگويد * آنكه مشهور در جهان جامى است
گفتمش در حضور شروانشاه * بَد جامى مگو كه بدنامى است
اين غزلك شكسته نيز ، از گفتار نامى است :
اى من اسيرك دلك بىوفايكت * وى جانكم ، فدايك جور و جفايكت
تو شوخكى و شنگك و دشنامكت خوش است * دشنامك تو جويم و گويم دعايكت
آيا بود كه پيشك من خوابكت بَرَد * تنگك دهم به پهلويك خويش جايكت
گه بوسكى دهم كفك پايك تو را * گاهى نهم دو ديدهء روشن به پايكت
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( عليشيرمى ) .