پيش رخش گر عقيق ، دم زند از رنگ خويش * چرخ بتابد به عنف روى سهيل از يمن
تازهتر از شاخ گل ، بردمد از قعر گور * گر شنود بوى او كشتهء خونين كفن
در ظلمات است ليك بر سر آب حيات * هر دل مسكين كه او ، بسته به مشكين رسن
لشكريانش همه ، شيردل و شيرگير * عسكريانش تمام ، پيلتن و پيلكن
سيرگه باطنش ، كوچهء صدق و يقين * غوطهگه خاطرش ، لُجّهء سرّ و علن
از قدم بنديان ، بند سياست گسل * بر گنه مجرمان ذيل حمايت فكن
اى به هزار اعتبار ، كرده تو را كامكار * كام ده ذو الجلال ، پادشه ذو المنن
حلم تو هرجا كه كرد پاى وقار استوار * مىكند آنجا سپند ، بر سر آتش وطن
معدلتش خسروى است ، در سپهش هر نفر * تيشهء فرهاد گير ، ريشهء بيداد كن
دست سبك ريزشات ، دشمن گنج گران * لعل گران ارزشات معدن دُرّ عدن
پردهء اهل سكون ، برفتد از روى كار * چون متحرّك شود ، سرو تو در پيرهن
تا دهى اشجار را ، لطف خرامش به ياد * سرو خرامنده را ، ساز چمان در چمن
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص١٩