ندارد چون حريف زير و بالا * كند انگشت در . . . ، . . . در مشت
* * *
دى مرحمتش از اثر نالهء ما بود * لطفى كه همى كرد ز تأثير دعا بود
پيدا شده از خوى تو در كيش محبّت * آنها كه نه در مذهب احباب روا بود
نازم اثر لطف طبيبى كه علاجش * هر درد كه بر درد من افزود دوا بود
* * *
درد دل من دوا ندارد * بيمارى من شفا ندارد
من مرده ، رقيب زنده باشد ! * اين ظلم خدا روا ندارد
بيمار تو را علاج صبر است * درمان دارد ، چرا ندارد
زارم بكش از جزا مينديش * مقتول تو خونبها ندارد
* * *
رفيقان من كجا و سير باغ و گشت گلشن هم * هنوز از بهر چون من ناكسى حيف است گلخن هم
رود تا هركه باشد بو الهوس دنبال كار خود * دو روزى از رقيبان لطف كم كن ، بلكه از من هم
غضنفر آنقدر ناليدم از بيداد آن بدخو * كه بر من دوستان را رحم آمد بلكه دشمن هم
و له فى الرباعيّه
حالى دارم كه وصل جانانش نيست * شوريده سرى كه ره به سامانش نيست
هر درد كه هست بىدوا نيست ، چرا * دردى كه به من رسيده درمانش نيست
* * *
وقت است كه دوستان خلاف تو كنند * هرجا تعريف اعتكاف تو كنند
بىحاجت قُرب و بُعد ، زوّار درت * آيند يكىيكى ، طواف تو كنند