واعظ مباش آينهء خوب و زشت ما * از ماست حاصلى كه برآيد ز كشت ما
زين خانه هم رهىست به مقصد غلط مكن * اى مدعى به سهو مبين در كنشت ما
گشتيم گرچه خاك و ليكن ز يمن عشق * در كار ، پيش طاق وفا رفت خشت ما
در تعريف تفسير بىنقطهء شيخ فيضى گفته
اين نسخه نه از بابت رسم است و رسوم * مخفىست در او جهان جهان گنج علوم
تا نيّر حرفش از ورق طالع شد * پنهان گشتند نقطهها همچو نجوم
بسيار مضحك گفته
تا بر سر اين صحيفه جنگى نشود * وز نقطه ورق جلد پلنگى نشود
اين نسخه از آن ساده فتاد از نقطه * تا صفحه به صفحه جنگ سنگى نشود
در هجو قاضى احمد بكرى گفته
آموخته تارست عَرَم « 1 » بر سر قاضى * عمامه ز بم كرده ورم بر سر قاضى
آشفته به نوعى شده عمامه كه گويى « 2 » * از عرش فرود آمده بم بر سر قاضى
عمامهء آشفته ز بم را مكى نيست « 3 » * گر تخته كلاهى ننهم بر سر قاضى
كو شير خدا شاه ولايت كه درآيد * چون صاعقه با تيغ دو دم بر سر قاضى
رشوتخورى و غافلى از روز قيامت * اينها همه آورده شكم ، بر سر قاضى
[ 28 . ] مولانا مقصود
يارى همدم و مصاحبى محرم بود ، در بساط ايّام با خاصّ و عامّ در مقام اختلاط و مصاحبت سلوك مىنمود ، به حلاوت گفتار و بدايع اطوار ، در زمرهء شعرا و مستعدان موصوف ، و به وفور كياست و فراست ، در تحقيق حالات همگنان در ميان امثال و اقران
هامش
( 1 ) . اصل : تا دست حرم .
( 2 و 3 ) . اين دو مصرع مغلوط است و معناى آنها نامفهوم .