تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
واعظ مباش آينهء خوب و زشت ما * از ماست حاصلى كه برآيد ز كشت ما زين خانه هم رهىست به مقصد غلط مكن * اى مدعى به سهو مبين در كنشت ما گشتيم گرچه خاك و ليكن ز يمن عشق * در كار ، پيش طاق وفا رفت خشت ما

در تعريف تفسير بىنقطهء شيخ فيضى گفته

اين نسخه نه از بابت رسم است و رسوم * مخفىست در او جهان جهان گنج علوم تا نيّر حرفش از ورق طالع شد * پنهان گشتند نقطه‌ها همچو نجوم

بسيار مضحك گفته

تا بر سر اين صحيفه جنگى نشود * وز نقطه ورق جلد پلنگى نشود اين نسخه از آن ساده فتاد از نقطه * تا صفحه به صفحه جنگ سنگى نشود

در هجو قاضى احمد بكرى گفته

آموخته تارست عَرَم « 1 » بر سر قاضى * عمامه ز بم كرده ورم بر سر قاضى آشفته به نوعى شده عمامه كه گويى « 2 » * از عرش فرود آمده بم بر سر قاضى عمامهء آشفته ز بم را مكى نيست « 3 » * گر تخته كلاهى ننهم بر سر قاضى كو شير خدا شاه ولايت كه درآيد * چون صاعقه با تيغ دو دم بر سر قاضى رشوت‌خورى و غافلى از روز قيامت * اينها همه آورده شكم ، بر سر قاضى

[ 28 . ] مولانا مقصود

يارى همدم و مصاحبى محرم بود ، در بساط ايّام با خاصّ و عامّ در مقام اختلاط و مصاحبت سلوك مىنمود ، به حلاوت گفتار و بدايع اطوار ، در زمرهء شعرا و مستعدان موصوف ، و به وفور كياست و فراست ، در تحقيق حالات همگنان در ميان امثال و اقران
هامش
( 1 ) . اصل : تا دست حرم . ( 2 و 3 ) . اين دو مصرع مغلوط است و معناى آنها نامفهوم .