به اين يك مىفروشى عشوه ، ز آن يك مىخرى سوزى * به ذرّات جهان خورشيد من گرم است بازارت
* * *
تقرير آنچه باشد ادراك چون كند كس * و صلى كه رو نمايد در منتهاى حيرت
با خضر اگر رفيقى چون و چرا نگنجد * صد عشوه بيش دارد اين ره وراى حيرت
* * *
دو مشت اين جهان و آن جهان پوچ * كجا پيش من است اين پوچ و آن پوچ
* * *
كشتن من بر هجران تو دشوار نبود * غرضى داشت در آن هم كه مدارا مىكرد
آنكه در عشق ، دلش لذّت ناكامى يافت * حيرتم سوخت كه كام از چه تمنّا مىكرد
* * *
بَرِ تو آمدم از دست سرد گويى غير * چو آن برهنه كه خود را در آفتاب كشد
پى دريدن جيبى كه مىرود زينسان * كه دامن از كف عاشق به اضطراب كشد
* * *
كيست عاشق آنكه او خط بر دوام خود كشد * وز بلا چندين علم بر طرف بام خود كشد
بيدلى كش طعن رسوايى زدم عمرى كجاست * تا در اين رسوايى از من انتقام خود كشد
و له فى المثنوى
منم تشبيهى آن كز پيشبينى * سرى دارم به گورستاننشينى
از آنم ميل گورستاننشينىست * كه گورستاننشينى پيشبينىست
[ 19 . ] مولانا شجاع الدين غضنفر
اگرچه اصل وى از ولايت قم است ، امّا در دار المؤمنين كاشان نشوونما يافته و در سلك