اوست به طريق آباى كرام مطهّره بعد از وصيت و اداى كلمتين شهادتين به عالم غيب ، كه ساحت با فسحت او منزّه از شوايب ريب و عيب است ، متوجّه گرديد ، و از اين ملالت جاى دل و كلالتگاه جان و نفرتآباد تن و كربتسراى بدن پرواز نموده در مأمن امن عالم بقا و فردوس اعلا منزل گزيد و زبان حال مستعدان و دوستان وى به اين مضامين متكلّم گشت « 1 » .
شعر :
در جوانى چو تو يك پير سحرخيز نبود * غير معصوم به اين تقوى و پرهيز نبود
داشت آن حوصله ذاتت كه پى دل نروى * ورنه با شوخى طبع تو چه انگيز نبود
خُلقت آن بود كه گر صد گله بودت ز همه * يك عبارت ز كلامت گلهآميز نبود
ذيل بر دهر فشاندى و چنين شد ، ورنه * آتشِ حادثه زين بيش چنين تيز نبود
در عزاى تو فلك اين همه خاكستر بيخت * ورنه پرويزن او خاك سيه بيز نبود
* * *
همه را جامه ز خاكستر گلخن كردى * درِ صد خانه سيه ، چون در گلخن كردى
* * *
بودت اين پايه كه سجاده بر آب اندازى * خويش را بر سر سجاده به خواب اندازى
نه چنان تاختى از عرصهء ايّام برون * كه عنان تابى و لنگر به ركاب اندازى
اى فلك مرغ حرم را « 2 » كه گمان داشت كه تو * ببرى در هدف چنگ عقاب اندازى
* * *
صيد مرغان حرم عادت ايّام نبود * تازه اين رسم نهادهست ، چنين عام نبود
* * *
هامش
( 1 ) . ترجمهء احوال شاعر در : عرفات ، ص 106 ؛ سرو آزاد ، ص 77 و تذكرهء نصرآبادى ، ص 125 به اختصار آمده است .
( 2 ) . اصل : - را .