هر مصرع ازين سه بيت غرّاست * تاريخ وفاتش اى سخندان
و امّا سيادتپناه بلاغت دستگاه مخدومزادگى اعنى آميرزا ابو طالب متخلّص به سخى با وجود حالات و صفات نسبى ، سيّدى خليق و نكتهورى بليغ است ، به مروّت تمام و سخاوت ما لا كلام در ميان اقران و امثال ممتاز و به تقوى و پرهيزگارى و طهارت ذات و تجنّب از محرّمات و شبهات در دودمان خود بىقرينه و بىانباز ، نهالى بود كه از كنار جوى مكرمت بالا كشيده و شكوفه بر شاخ نهال جود و سخا شكفته ، بل قارونى « 1 » بود در كرم و مروّت كه بارنامهء حاتم را طى كرده و در آداب و مكرمت دفتر مكارم و محاسن صاحب عبّاد را بر طاق نسيان نهاده ، و الحق ، مكارمش سنّت اجود عرب در مملكت عجم احيا مىكرد و اطوارش اخلاق حسينى و شمايل محمدى را در نظر بصر ارباب بصيرت جلوه مىداد .
شعر
تنها نه منم ، كه هست خلقى * در حلقهء همّت تو هموار
بر هر فردى كه در جهان است * منّت دارى هزار خروار
در بدايت احوال و ايّام صبا ، به كسب علم مشغول مىبود و بعد از آن در ايّام رشد و تمييز ، به امر شعربافى اوقات صرف مىنمود و از حاصل آن بعد از لابدّ و ضروريات ، ضيافتهاى بقاعده مىكرد و صلحا و شعرا را نوازش مىفرمود و لهذا در ميان سادات كاشان و اكابر دوران به علوّ همّت و سخاى طبيعت اشتهار يافت و بدين واسطه دلها به محبّت او مايل شد و مردم اين ديار ، بلكه مستعدان روزگار او را دوست و مصاحب گرفتند و به حكم الانسان عبيد الاحسان « 2 » ، پروانهء دوستى خالق « 3 » و خلايق كه جوانمردى است ، او را حاصل گشت و به خوبى سيرت و زيبايى سريرت و مزيد شأن و رفعت مكان از ساير خويشان و اماثل و اقران ، درگذشت .
شعر
جوانمرد را خلق گيرند دوست * خداوند يار و نگهدار اوست
جوانمرد اگر راست گويى ، ولىست * كرم پيشهء شاه مردان علىست
امّا در شاعرى و شيوهء سخنورى به مقتضاى كلمهء - الولد الحلال يشبه بالخال - تتبّع خطوات با صواب عالى حضرت سيادت و فصاحتپناه عزّت و معالى دستگاه امير
هامش
( 1 ) . اصل : قانون .
( 2 ) . اصل : الانسان .
( 3 ) . اصل : خالقى .