اجل شد دلير اينچنين هم كه ريزد * به كام مسيح زمان زهر قاتل
انيس سلاطين ، جليس خواقين * سپهر معارف ، جهان فضايل
سَمىّ نبى ، نور دين ، ماه ملّت * محمّد ملك ذات قدسى خصايل
حكيمى كه سدّ متين علاجش * ميان حيات و اجل بود حايل
مسيحا دمى كز دمش روح رفته * شدى باز در پيكر مرغ بسمل
افاضل پناهى كه در سايهء او * شدى كمترين ذرّه ، خورشيد كامل
چو شهباز روح بلند آشيانش * به همّت فكند از جهان بر جنان ، ظِل
نمودند از بهر تاريخ فوتش * به ديباچهء خاطر و صفحهء دل
حكيمان ، رقم « سرور اهل حكمت » * فضايل پناهان ، « پناه افاضل » « 1 »
امّا مخدومزاده مشار اليه ، اگرچه مولدش دار السّلطنهء قزوين است و نهال قامت با استقامتش از مبادى ايّام نشوونما تا آخر ايّام صبى در حرم عزّت و جويبار تربيت خاقان عالى منزلت بالا كشيده ، و در آن جايگاه لطيف انتماء يافته ، امّا الحال قريب به ده سال است كه به موطن اصلى والد بزرگوار خود اعنى دار المؤمنين كاشان تشريف آوردهاند و را به نور جمال منوّر و مشرّف گردانيده و در مطبّ آباء كرام بر مسند افاده و استفاده متّكى گشته و همواره بر وفق كرم ذاتى ، كرامت تفقّد و لطف اشفاق دربارهء « 2 » عليلان و رنجوران مبذول مىفرمايد و پيوسته بر مقتضاى حسن خلق جبلّى كه طراز كسوت مهترى و عنواننامهء بزرگى است ، شرط مكرمت و حفاوت كه خلقى ممنون آن شفقت و جمعى رهين آن عاطفتاند ، بجاى مىآرد .
بيت
در دور دهر هيچ پدر را نزاده است * چون تو پسر ز مادر مردىّ و مردمى
و الحق صاحب كمالى است كه نفس مقدّس او مشابه و مماثل نفوس ملكى است ، و طبع صافى او آئينهء كردار ، محاكى نقوش فلكى ، فارغبالى كه اوج آسمان آشيانهء اوست ، صاحب حالى كه قبلهء راستان آستان اوست ، حكيمى است كه انفاس متبرّكهاش چون دم مسيحا ناموس جالينوس و افلاطون شكسته ، طبيبى است كه نسخهء پرفايدهاش فصول بقراط و
هامش
( 1 ) . ماده تاريخ در هر دو مصرع به سال 970 ه . ق اشاره دارد .
( 2 ) . اصل : مادّه .