پير نامند ، زيراكه معنى ارادت خواستن است ، و معنى مريد خواهنده و اين معنى هيچ موقوف بر آن نيست كه اهل ارادت پير ظاهرى بايد كه باشد ، اما صوفيه ازين معنى انتقال كردهاند به اين معنى مشهور كه در ميان مردم ظاهر و معروفست « 1 » . ظاهر چنانست كه اين قاعده را اخص تحت الاعم گويند ، ليكن مشايخ ما رحمهم الله تعالى بناى كار خود را بر اعم قاعده نهادهاند ، زيراكه حضرت خواجهء ما قدس الله تعالى « 2 » روحه كه « 3 » مرجع اليه اين جماعت است ظاهرا ارادت به هيچكس نداشته ، و تربيت از هيچ پير ظاهر كه چنگ ارادت به دامن او زده باشد نبرده « 4 » . « 5 »
غرض بزرگوار ازين كلام آن بود كه رفع حجت « 6 » عدم قبول ارادت درويشان خود بكند .
بعضى گويند كه غرض بزرگوار آن بود كه « 7 » در مرتبهء قطبيت رخصت ارشاد و بيعت كردن و مريد گرفتن به ايشان « 8 » مسلم شده بود ، اشارت كرد كه درويشان ارادت قبول كنند « 9 » اما قول اول « 10 » صحيح است .
و ديگر معلوم باشد كه « 11 » بزرگوار چهار سال قطبيت خود را در همان موضع گذرانيد .
روزى نشسته بود كه مشايخ ربع مسكون به جميع اقطاب به خلوت بزرگوار جمع آمدند « 12 » و گفتند :
اى شيخ ! امروز در « 13 » همين ساعت در قسطنطنيه روم طفلى از كتم عدم به صحن « 14 » وجود افتاد كه وى از اولياى كبار خواهد شد و مايان مأموريم الآن به آنكه « 15 » يكبار نظر بر حال او اندازيم تا ولى مادرزاد باشد . ترا نيز موافقت بايد كرد ، زيراكه قطب عصر و زمان تويى . بزرگوار به مشايخ رحمهم الله تعالى و ارواحهم موافقت كرد و شيخ بر آن طفل « 16 » نظر كرد . در عالم معنى ديد كه « 17 » فى الواقع روح پاكيزه لطيفى « 18 » است ، كه اگر هزار ولى او را تربيت كند لايق و سزاوار است . مشايخ رضوان الله عليهم « 19 » همه گفتند كه « 20 » : قيام الدّين حسين نظر كند . و شيخ مىگويد كه : من ازين سخن مشايخ رضوان الله تعالى عليهم « 21 » خجل شدم . آخر زور آوردند ، لا بد نظر انداختم و ديگران فاتحه در حق او خواندند ، و وى ولى مادرزاد گشت . اين واقعه را بزرگوار به ياران خود حكايت كرد .
شبى در خلوت خود نشسته بود كه آوازى به گوش بزرگوار آمد كه : اى قيام الدّين حسين ! هشت
هامش
( 1 ) - ب ، ت : ظاهر معروف و مشهور است
( 2 ) - ب : - تعالى
( 3 ) - ب : - كه
( 4 ) - متن تق ، جميع نسخ : نبوده
( 5 ) - ب ، ت : + و الله اعلم
( 6 ) - الف ، ب : حجب
( 7 ) - ب : - كه
( 8 ) - ب : - به ايشان
( 9 ) - ب : قبول ارادت كنند
( 10 ) - ب : - اول
( 11 ) - ب ، ت : + حضرت
( 12 ) - ب ، ت : حاضر آمدند
( 13 ) - ب : - در
( 14 ) - ب : بصحراى
( 15 ) - ب : باينكه
( 16 ) - الف : - بر آن طفل
( 17 ) - ب : - كه
( 18 ) - ب : لطيف
( 19 ) - ب : + اجمعين
( 20 ) - ب : - كه
( 21 ) - ت : مشايخ رضى الله تعالى عنهم