مرتبه رسيدند « 1 » آنگاه عنان دل ايشان را به ايشان مىسپرد و مىگفت كه : اى ياران ! ديگر اختيار به دست « 2 » شمايان است ، زيراكه حق شمايان در گردن اين درويش فقير ( بيش از ) همين مقدار نبود كه رسانيدم ديگر شما مىدانيد ، اما اولياء سابق گفتهاند كه : حق مريد در گردن پير آن مقدار است كه چشم باطن او را در خورد سوفار سوزن بگشايد ( آنوقت ) حق او ساقط شود . فقير كه اين مرتبه را اختيار كردهام بنا بر ضرورت است . درويشى پرسيد كه : اى بزرگوار ! فى الواقع آنست كه فرموده شد « 3 » اما وجه ضرورت معلوم نشد . بزرگوار گفت : وجه ضرورت ضروريست . با وجود معلوم او نشد . آخر بزرگوار فرمود كه : بنابراين است كه اگر اين مقدار تشويش به خود لازم ندارم به اينچنين صحرائى كه آيد ، و « 4 » موافقت « 5 » كند ؟ اگر هريكى ازين ياران ما نيز « 6 » آن كنند كه فقير به نسبت ايشان كرد « 7 » اين گوشهء خرابه ، معمور « 8 » خواهد شد .
القصه : اين خرابه بيمن مقدم « 9 » آن بزرگوار چنان معمور شد كه هر چيز « 10 » كه مخلوق است اگر كسى در تجسس « 11 » او شدى بلا توقف يافتى ، و از « 12 » باغ و عمارات عالى چون مدارس و مساجد و معابد بسيار به وقوع آمد . و همچنين دل خرابگشتهء بندههاى خداى تعالى از تربيت اين بزرگوار معمور و مزين گشت ، كه اولياء الله در دل هركس نظر كردندى نور الله ديدندى . مدت سى و سه سال برين گذشت كه خلق خداى را تربيت كرد . و از خواص دويست خليفه آراست . و هريك را « 13 » ازين خلفا « 14 » پانصد كس تعيين كرد كه از تربيت ايشان غافل نباشد . اين بنا بر آن بود كه حضرت بزرگوار قدس الله تعالى روحه و رحمة الله عليه را به مرور ايام ، مرتبه استغراق به حصول پيوست ، بر نهجى كه « 15 » از خود و از غير خود من كل الوجوه خبر نداشت ، حتى كه فرائض فوت شد . و لحظهلحظه بر خلاف عادت از شيخ « 16 » افعالى « 17 » ظاهر مىشد كه درويشان را ، و هم آن « 18 » مىشد كه مگر جان به حق تسليم مىكند . اما « 19 » نيك ملاحظه مىكردند نه « 20 » آن بوده است . بلكه از غلبات شوق به اين مرتبه مىآمدهاند . تا شش سال متصل برين صفت بود . بعده از آن حال بازماند و به حال اول « 21 » مراجعت كرد ، و ياران را پيش خود خواند و گفت :
اى ياران ! هوش داريد كه مرا درين شش سال مرتبهء استغراق بود ، و از احوال شمايان بىخبر بودم بلكه
هامش
( 1 ) - ب : مرتبه رسند
( 2 ) - ب ، ت : اختيار در دست
( 3 ) - ب : فرموده شده
( 4 ) - ب ، ت : + به ما
( 5 ) - ب : مرافقت
( 6 ) - ب : - نيز
( 7 ) - ب : فقير منقبت ايشان گردد
( 8 ) - ب : معموره
( 9 ) - ب : خرابه به مقدم آن
( 10 ) - ب : كه هر چيزى كه
( 11 ) - ب : تحسين
( 12 ) - ب : - از
( 13 ) - ب ، ت : - را
( 14 ) - ت : + را
( 15 ) - ب : - كه
( 16 ) - الف : - از شيخ
( 17 ) - ب : افعال
( 18 ) - ب : - آن
( 19 ) - ب : + اين
( 20 ) - ب : كه
( 21 ) - ب : - اول