مسجد معين نيز « 1 » همين است كه قرار داده ( اى ) كه « 2 » مأمور به آنى . اين بگفت و به نوك عصاى خود حدود اربعهء او را خط كشيد و شكل عمارت « 3 » او را در رنگ اول تعيين كرد . بعد از آن گفت : اى فرزند ! ديگر مشغول باش به عمارت اين مسجد على قدر حوصله ، و غمگين مباش از تنهائى كه حق سبحانه و تعالى ترا تنها در اينجا « 4 » ضايع نخواهد گذاشت كه « 5 » اوست خير الناصرين و دليل المتحيرين و غياث المستغيثين . و من نيز مونس تو خواهم بود . اين بگفت و غايب شد . بزرگوار از سر شوق و خوشحالى « 6 » دست برداشت و دعا كرد كه : الهى ! لطف تو عامست ، چونكه به اين باديه بىپايان رهنمون شدى و به اين امر شريف مأمورم ساختى ، لا بد مىنمايد در هر « 7 » امرى از آلت آن امر كه به آن « 8 » آلت آن امر به وقوع آيد ، و الا چهكار كند « 9 » كارگر ، بىتوسط آلت « 10 » ؟ آلتى به اين بنده حوالت كن تا به اين كار شغل ورزم . در همين حكايت بود كه شخصى « 11 » نيك صورت و پاك سيرت از طرفى ظاهر گشت . نزديك رسيد . بزرگوار ديد كه مرد سياهريشى بيلى « 12 » برداشته آمد و گفت : السلام عليك « 13 » يا سرگشته باديه عشق ! بزرگوار جواب سلام داد بعده پرسيد كه : اى مرد خدا ! از كجا مىآيى ؟ و چه كسى ؟ و نام تو چيست ؟
آن شخص گفت : اى يار عزيز من ! مردان از خود نگويند ، تو در مصلحت كار خويش باش و از من يارى طلب ، و به اسم و رسم من ترا چهكار ؟ اين بگفت و به كار مشغول شد تا آخر روز و شب غايب گشت . على الصباح باز پيدا شد ، و شب باز غايب گشت . على هذا القياس « 14 » پنج روز مداومت كرد . روز ششم نيمروز بود كه عمارت به عنايت حق سبحانه و تعالى به اتمام رسيد . بعده اين جوان به سخن آمد و گفت كه « 15 » اى مرد خدا ! اگر اين بار « 16 » احوالپرسى مصلحت است ، زيراكه درويشان را تا سه روز نگذرد « 17 » احوال مسافران پرسيدن شرط ادب نيست و خلاف درويشى است . بزرگوار گفت : من نيز مسافرم . آن شخص گفت : آرى اگرچه مسافرى و ليكن حيثيت تو درين منزل سابق بر ماست « 18 » . همين مقدار سبقت نسبت بمايايى « 19 » سبب مجاورتست « 20 » و ديگر آنكه اين منزل تعلق به تو گرفته است اين نيز سبب مجاورتست « 21 » . بزرگوار در برابر گفت : اى بزرگوار ! معذور دار كه من مرد عاريم از روش درويشى ،
هامش
( 1 ) - ت : بر
( 2 ) - ب : و مامور
( 3 ) - الف : عبارت
( 4 ) - ب : در آنجا
( 5 ) - ب : - كه
( 6 ) - ب : خوشحال
( 7 ) - ت : - هر
( 8 ) - ب : به اين
( 9 ) - ب : + كه
( 10 ) - ب : - آلت
( 11 ) - ب : شخص
( 12 ) - ب : بيل
( 13 ) - ت : عليكم
( 14 ) - الف : پيدا شد تا شب على هذا القياس
( 15 ) - ب : - كه
( 16 ) - ب : + از
( 17 ) - ت : بگذرد
( 18 ) - ب : سابق حيثيت ماست ، ت : سابق بر حيثيت ماست
( 19 ) - ب : بمايان
( 20 ) - ب : مجاوراتست ، ت : مجاورت است
( 21 ) - ب : مجاوراتست ، ت : مجاورت است