[ باب دوم در ذكر احوال شيخ سبحانى شيخ جليل دامغانى قدس الله سره ]
باب دوم در ذكر احوال شيخ سبحانى ، و مظهر لطف رحمانى و مكاشف « 1 » معانى قرآنى ، و پيرو شرع رسول ربانى ، عزيز روى زمين شيخ جليل دامغانى قدس الله سره العزيز ، كه « 2 » مردى بود در كمال جود و كرم و در علم ظاهر « 3 » ، تفسير و حديث نيكو مىدانست و از علوم ديگر نيز بىنصيب نبود ، و ليكن نه آن مقدار كه به نهايت رسيده باشد كه علامه گويند و درس تفسير و حديث مىفرمود . و در علم تصوف بس كمال داشت و درس خاص آن بزرگوار درس علم تصوف بود كه تصفيهء باطن درويشان « 4 » به اين علم حاصل مىشد .
اما در اوايل حال مردى بود در كمال غنا ، و مال خود به خلق خداى تعالى به ربا دادى و سود گرفتى و به عيال و اطفال خود نفقه كردى و زيادتى را خزاين پر كرده بود .
روزى به بازار مىرفت . در سر راه ديد كه جمعى از كودكان عارى از لباس بر روى خاك افتاده « 5 » با همديگر بازى مىكنند . از دور ديدند « 6 » كه شيخ پيدا شد . با يكديگر گفتند كه : اى ياران ! پرهيز كنيد كه جليل رباخوار مىآيد ، مبادا كه بلاء او به مايان مستولى شود و مايان نيز به اين بلا گرفتار شويم « 7 » . ديگرى پرسيد كه : جليل چه بلا دارد ؟ گفت : اى يار ! هيچ بلا بدتر از « 8 » بلاى رباخوارى « 9 » باشد در عالم ؟ اين بگفتند « 10 » و هركدام به جانبى گريختند . شيخ جليل چون اين سخن از كودكان بشنيد به خود رفت ، متألم شد و غم « 11 » فروگرفت ، و گريان به خانه خود بازگشت و به كس سخن نگفت . و كيفيتى پيدا شد ، كه از عمر خود و كردههاى سابق « 12 » خود « 13 » بيزار شد و پشيمان گشت . فى الحال وامداران خود را طلب نمود و حاضر ساخت و گفت : اى مسلمانان ! هر وامى كه در ذمهء شمايان « 14 » داشتم محض از براى رضاى خداى تعالى به شمايان « 15 » بخشيدم و از ذمهء شمايان رفع « 16 » كردم ، شمايان نيز آنچه به من داديد به زيادتى كه او را ربا مىگفتهاند بحل كنيد « 17 » . همه از جاى خود برخاستند و گفتند : اى خواجه ! ما فقيران را هيچ نوع حقى در ذمه شما نيست ، بلكه دادنى و اداكردنى در ذمه ماست ، چه چيز را بحل كنيم ؟
خواجه گفت : من نيز در ذمه شمايان غير از مبلغ كذا هيچ نداشتم اما كذا و كذا كه گرفتم بدانيد كه بى
هامش
( 1 ) - ب : كاشف
( 2 ) - ب : - كه
( 3 ) - ب ، ت : مردى بود و در اثناى سلوك در علم ظاهرى تفسير
( 4 ) - ب ، ت : + را
( 5 ) - ب : + بودند و
( 6 ) - ب : ديد
( 7 ) - ب : گرفتار نشويم
( 8 ) - ب : ازين
( 9 ) - ب : رباخوار
( 10 ) - ت : بگفت
( 11 ) - ب ، ت : غمش
( 12 ) - ب ، ت : - سابق
( 13 ) - ب : + بازگشت و به كس سخن نگفت و
( 14 ) - ب : مسلمانان
( 15 ) - ب : + گذشتم و
( 16 ) - ب : دفع
( 17 ) - ب : او را ربا مىگفتيد بحيل كنيد