ارادت بندههاى خداى « 1 » تعالى را قبول ندارى ؟ شيخ گفت : از براى آنكه از سلك اويسيان بيرون نيايم .
دوم باره آواز آمد « 2 » : مريد گرفتن سبب خروج نمىشود . من بعد اگر هركه انابت « 3 » قبول كند تو ارادت او را قبول كن . شيخ اين امر قبول كرد و از طواف فارغ شد . روز به آخر آمد و شب درآمد . آن شب شيخ تا روز مواجه قبله قايم بود . نزديك به صبح آوازى به گوش شيخ آمد كه « 4 » : هركه جويد يابد ! شيخ را ازين سخن خوش آمد ، و حال آنكه شيخ را داعيهء قطبيت در خاطر بود . اين سخن را فال خود دانست .
آنگاه رخصت شد كه : اى خواجه احمد ! برگرد كه هرچه خواستى يافتى . آن بود كه برگشت و به شهر خود رسيد . بعد از ده روز نشسته بود كه « 5 » مژدهء قطبيت رسيد . فى الحال به خلوت خود درون رفت « 6 » ، ديد كه جمعى « 7 » نشستهاند . شيخ را چون ديدند همه بر پاى شدند و تعظيم كردند و در صدر مجلس بنشاندند و لباس قطبيت عرض كردند ، و حاضر آوردند و پوشانيدند و فاتحه در حق بزرگوار خواندند ، و رخصت ارشاد دادند . آنگاه شيخ مريد گرفت .
و در مرتبهء قطبيت ، حضرت شيخ بزرگوار هفت سال بود . و درين مدت قطبيت نظر شيخ به نوعى قوى شد كه بر هر چيز نظر انداختى صفا يافتى . و اگر ذىحيات بودى ولى گشتى ، و اگر به چيز سياه نظر انداختى سفيد شدى . ازآنجهت اولياء الله نيز صابونى « 8 » گفتند از جهت قوهء او در صفا و ازالهء كثافت « 9 » .
روزى نشسته بود كه « 10 » پيك اجل زور آورد . شيخ به درويشان گفت : اى درويشان ! امروز روز آن است كه امانت به دوست سپارم و دار دنيا را گذارم ، از من بحل كنيد « 11 » و خشنود باشيد . درويشان همه بر پاى خاستند و گريهكنان گفتند : اى بزرگوار خشنودى ما « 12 » فقيران به كجا رسد ، خشنودى حضرت تو مىبايد كه مايان به جايى برسيم ، زيراكه خشنودى حق سبحانه و تعالى در خشنودى شيخ است . شيخ گفت : اى درويشان ! آنچه حق رعايت بود و مرتبهء ارادت به جاى آورديد « 13 » . اگر خشنود نباشم خداى تعالى هرگز روا دارد ؟ و بعد از آن گفت : اى ياران در حق يكديگر فاتحه خوانيم كه روز وداع است .
آن بود كه شيخ دست برداشت و درويشان نيز در حق يكديگر فاتحه خواندند . بعده شيخ به زبان مبارك خود راند :
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
هامش
( 1 ) - الف : - خداى
( 2 ) - ت : + كه
( 3 ) - ب : + را
( 4 ) - ب : - كه
( 5 ) - ب ، ت : - نشسته . . . كه
( 6 ) - ب : خود درآمد
( 7 ) - ب : - جمعى
( 8 ) - ب : صابون
( 9 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت
( 10 ) - ب : - كه
( 11 ) - ب : بحيل كنيد
( 12 ) - ت : - ما
( 13 ) - ت : بجاى آوردند