در مقام تفسير شد « 1 » . لا بد مىبايست استماع كرد « 2 » .
الحاصل « 3 » از زيارت بازگشت « 4 » آن شب حضرت شيخ قدس سره در خواب شيخ معز الدّين حسين درآمد ( و ) گفت : اى فرزند ! ترا دوازده روز اينجا بايد بود « 5 » ، بعده مراجعت بايد كرد . شيخ گفت : اى بزرگوار ! من از براى اين نيامدهام كه از ملازمت دور باشم ، مىخواهم كه بقيه عمر خود را در خاكروب مزار پرانوار گذرانم « 6 » . شيخ گفت : نيك مىگويى ، اگرچه در غربت مردن درجهء شهادت است ، و ليكن خلاف وعده از درويشان نيك نيست . چونكه بر جماعت خود وعده دادى كه به اقرب اوقات خواهم برگشت ، ناچار به وعده وفا بايد كرد . شيخ به حكم ضرورت بعد از دوازده روز برگشت .
اما درين دوازده روز آن مقدار فوائد ديد كه در جميع عمر خود نديده بود . القصه ، چون به شهر خود رسيد ، جماعت خود را سلامت يافت . دو سال ديگر در حيات بود ، بعده فوت كرد .
اما بعد ، معلوم باشد كه عمر آن بزرگوار موافق عمر مربى او بود ، زيراكه از « 7 » حق جل و عز و « 8 » علا دايمالاوقات مىخواست ، كه من كل الوجوه موافقت در ميان باشد . حق سبحانه تعالى دعاى آن بزرگوار را در معرض قبول داشت ، و به اجابت مقرون ساخت . و درين امر نيز حضرت بزرگوار به شيخ خود موافقت نمود ، مگر در دو چيز : يكى در تربيت كردن زيادتى كرد ، دوم در مرتبه قطبيت كه حضرت شيخ را « 9 » قدس سره مدت منصب قطبيت مذكور « 10 » شد ، و اين بزرگوار را اين « 11 » منصب پنج ماه ( و ) بيست و پنج روز ميسر بود « 12 » و بعد از اتمام اين شهور در تاريخ صد و سى و هشت بود كه حالت نزع رسيد . و درين حال فرمود كه : اى ياران جانى ! يقين شما « 13 » باشد كه درين مدت عمر جز از نابكارى « 14 » ازين « 15 » بندهء عاصى چيزى به وقوع نيامد ، فردا كه شاهباز « 16 » روح علوى از تن خاكى كثيف « 17 » سفلى پرواز كند « 18 » و به مقام اعلى خود بازگردد « 19 » ، وصيت ما بر شما آن است كه زينهار از گردن من به ريسمان سياه بربنديد ، و كوچه به كوچه كشاله كنيد و گردانيد ، و بگوييد كه « 20 » جزاى آن غلام كه از درگاه خواجهء خود بگريزد ، و از خدمت او روگرداند و گردنكشى كند ، تا به خوارى از عالم فانى بيرون روم ، و مردم از من عبرت گيرند . باشد « 21 » حق جلجلاله و عم نواله به لطف عميم خود معصيت اين بندهء عاصى خود را
هامش
( 1 ) - ب ، ت : تفسير شدند
( 2 ) - ب ، ت : استماع كردن
( 3 ) - ب ، ت : القصه
( 4 ) - ب : - بازگشت
( 5 ) - ب : آنجا بايد بودن
( 6 ) - ب : پرانوار مزار گذاريم
( 7 ) - ب : + حضرت
( 8 ) - ب : - عزو
( 9 ) - ب : - را
( 10 ) - ت : مذكوره
( 11 ) - ب : ازين
( 12 ) - ب : پنج شب و پنج روز زياده ميسر نبود
( 13 ) - ب : شمايان
( 14 ) - ب ، ت : معصيت
( 15 ) - ب : از
( 16 ) - ب : + بلندپرواز
( 17 ) - الف ، ت : كسيف
( 18 ) - ب : پرواز نمايد
( 19 ) - ب : بازآرد
( 20 ) - ب : - كه
( 21 ) - ب : + كه حضرت