روزى نشسته بود كه گنجشكى پريده آمد و در پيش بىبى افتاد و به زبان حال گفت : اى وليهء برحق ! از براى رضاى حق كه « 1 » بچگان مرا دشمنى پيدا شده است مىخواهد كه غذا « 2 » كند ، خلاص ساز ! بىبى گفت : خوش باشد ! چوبكى در پيش وى افتاده بود ، گرفت « 3 » و بر زمين بزد و گفت : اى جانور برو ! گنجشك پريد . زمانى بود باز آمد . تخم خربزه ( اى ) در منقار خود آورد و در پيش بىبى نياز كرد .
بىبى به نياز اين جانور تكبير گفت ، بعده پرسيد : اى جانور ! بچگان خود را سلامت يافتى ؟ گفت : آرى ! يافتم ، و دشمن را دونيم ديدم « 4 » . بعده گفت : اى وليه ! اين تخم را در زمين صالحى « 5 » بنشان و نتايج مشاهده كن . بىبى اين تخم را در زمين صالحى بنشانيد « 6 » و تربيت كرد . به فرمان خداى عز و جل سبز شد ، شاخ و برگ پيدا كرد و گل نمود . و هر شاخ وى ثلث فرسخ رفت . به قدرت الهى هفتاد هزار خربزه افتاد و پخت و غذاى « 7 » مردم شد . و بعد از آن تاريخ تا زمان حيات بىبى ، زمستان در رنگ درختان برگ مىريخت ، و بهاران سبز مىشد و « 8 » بر مىداد ، و از هفتاد هزار خربزه كم نمىشد .
روزى بىبى در فصل بهار ديد كه برگهاى وى خشك شده ، « 9 » گفت : مگر وقت رسيد كه عزم سفر آخرت بكنم ؟ شوهرش گفت : از كجا دانستى ؟ گفت « 10 » : ازين جا كه برگ هشيم خشك شده و ريخته است . اين بگفت « 11 » و استعداد كرد و جان به حق تسليم داد . « 12 » . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .
هامش
( 1 ) - ب : - كه
( 2 ) - متن تق ، جميع نسخ : غزا
( 3 ) - ب : برداشت
( 4 ) - ب : ديد
( 5 ) - ت : صالح
( 6 ) - ب : بىبى بقول گنجشك عمل كرده بر زمين صالح بنشاند ، ت : صالح
( 7 ) - متن تق جميع نسخ : غزاى
( 8 ) - ب ، ت : + همان نوع شده
( 9 ) - ب : بىبى ديد كه برگهاى وى خشك شده در فصل بهار گفت
( 10 ) - ت : - گفت
( 11 ) - ب : - اين بگفت
( 12 ) - ب : تسليم كرد