صحبت مشايخ بود نزديك به روز « 1 » به خانه رفت . على هذا القياس « 2 » پنج سال حال برين منوال گذشت .
يعنى مردم را ازين حال « 3 » بىبى اطلاع شد ، ملامتش كردند كه « 4 » : اين چه سالوسيست كه روزانه مستوره « 5 » باشد و شبها با فاسقان شراب « 6 » خوار و زناكار ؟ چندى به اتفاق به پدرش گفتند : اى فلان ابن فلان « 7 » ! اين چه اخلاق ذميمه و افعال قبيحه است كه دختر تو شعار خود ساخته است كه روزانه مخدره است « 8 » و شبها لوند ؟ پدرش گفت : اى ياران ! زبان ملامت از آن « 9 » وليه كوتاه كنيد بهتر باشد ، كه اولياى خداى را به اين نوع نامشروعها نسبت كردن و به غير واقع متهم ساختن نيك نباشد ، زيراكه اولياء الله شمشير دورويهء آبدارند كه چپ و راست مىبرند . آن جماعت چون اين سخن « 10 » از وى بشنيدند ، تمسخرش كردند كه چه مرد احمقى كه به اين نوع فاسقه اين همه اعتقاد دارد . پدرش را از سخن اين مردم سخت دشوار آمد . بازگشت و به خانه درآمد و گفت : اى فرزند ! تا اين زمان من « 11 » ترا از اولياء كبار مىدانستم و اعتقاد كرده بودم ، امروز مردم ترا به اينچنين امر « 12 » نامشروع متهم مىسازند ، بيا « 13 » به حق آن خدايى كه ترا آفريده است بگو كه اين فعل از تو واقع هست يا نى ؟ بىبى در برابر خنده « 14 » كرد و گفت : اى پدر ! اگر گفتهاند كه : دهن مخالفان نتوان بست « 15 » ، اما ما بستيم . بيرون رو و تفرج كن . چون پدرش بيرون رفت ، ديد كه همان مردم كه زبان طعن و ملامت گشاده بودند « 16 » ، زبان همهء ايشان به كام چسبيده و از سخن بازماندهاند كه هرگز نطق نمىتوانند كرد « 17 » . و بعد از آن زبانهاى ايشان از كام ايشان « 18 » جدا نشد و آواز آنها را كس نشنيد . بعد ازين واقعه پدرش در پى او شد . همان شب نيمشب بود كه بىبى از خلوت خود بيرون « 19 » آمد و به جانبى روان شد ، و پدرش از پى آن شد . رسيدند به باغ « 20 » آراسته ( اى ) كه هرگز پدرش « 21 » اين نوع باغ « 22 » نديده بود و نشنيده . حيران بماند . چون بيشتر رفت سرايهاى بلند « 23 » و كوشكهاى منقش و مرصع تفرج كرد . « 24 » بىبى رسيده بىتوقف در آنجا « 25 » درآمد و پدرش بيرون آستانه گوشه ( اى ) گرفت و بنشست ، تا زمانى كه صحبت بر طرف شد و مجلس برهم خورد و عزيزان متفرق شدند . و بىبى به جانب خانه روان
هامش
( 1 ) - ب : به صبح
( 2 ) - ب ، ت : - على هذا القياس
( 3 ) - الف : كار
( 4 ) - ب : - كه
( 5 ) - ب : مخدره
( 6 ) - ب : - شراب
( 7 ) - ب : اى فلانى اين چه
( 8 ) - ب : - است
( 9 ) - ب : از اين
( 10 ) - ب : حكايت
( 11 ) - ب : - من
( 12 ) - ب : - امر
( 13 ) - ب ، ت : - بيا
( 14 ) - ب : تبسم
( 15 ) - ب : نتوان دهن مخالفان بست
( 16 ) - ب : - بودند
( 17 ) - الف : نمىتوانند زدند
( 18 ) - الف ، ب : - ايشان
( 19 ) - ب : - بيرون
( 20 ) - ب ، ت : به باغى
( 21 ) - ب : كه پدرش هرگز
( 22 ) - ب : باغى
( 23 ) - ب : + ديد
( 24 ) - ب : - كرد
( 25 ) - ب : - در آنجا