كردند « 1 » و نعش مبارك او را تيمنا و تبركا دستبهدست « 2 » برداشتند و بر سر قبر رسانيدند و دفن كردند .
همان شب يكى در خواب ديد ، گفت : اى شيخ ! حال چيست ؟ شيخ گفت : الحمد لله و المنة له ! باز پرسيد كه : خداى با تو چه كرد ؟ شيخ گفت : اجل نعم ، كه نعمت ديدار است نصيب من كرد . و گفت :
بگو « 3 » به درويشان كه هرچه من كردم به همان باشند ، اما علامات ظاهرى كه علامات قلندريه است ترك كنند ، زيراكه كار مردم كم كار نيست كه در جماعت به علامت كار كنند و در انجمن خلوت سازند . اين بگفت و غايب شد . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .
هامش
( 1 ) - ب : شيخ را خواندند
( 2 ) - ب : - دست به دست
( 3 ) - ب : - بگو