فصل هفدهم بعد از وفات بزرگوار ، درويشان چهل روز در سر خاك شيخ خود بودند
، بعد از آن درصدد رخصت شدند . خليفه غياث الدّين متوجه شد به روح پرفيض شيخ ، و « 1 » عرض حال مريدان كرد و رخصت از براى ايشان خواست « 2 » . و رخصت گرفت ، و اجازت داد . درويشان رفتند ، و خود آنجا هفت روز ديگر بود . روز هشتم اشارت شد كه « 3 » : اى غياث الدّين ! ديگر ترا نيز رخصت است ، اما به طواف حضرت « 4 » امام ذبيحه بايد رفت ، و در زمان مراجعت به راه ديگر بايد آمدن « 5 » كه مسلمانان را اشتياق طواف آن حضرت بسيار است ، و ليكن از خوف تشنگى به طواف مشرف نمىتوانند شد . و در آن راه نيز ترا چنين چشمه ( اى ) به عنايت خداوندى بايد روان ساخت ، و اگر توانى در « 6 » آنجا لنگر بنا كن . چون اين اشارت شد ، شيخ غياث الدّين بهفور « 7 » برخاست و به طواف امام روان شد . به توفيق الهى به طواف موفق شد . و در اثناى طواف چيزها مشاهده كرد . و سه روز در آنجا بود ، روز چهارم مراجعت كرد و رو به راه نهاد . نيم سنگ « 8 » شرعى راه رفته بود كه گرگى همراه شد و پيش پيش مىرفت .
شيخ گفت : اى غياث الدّين « 9 » ! انس گرفتن اين جانور پى چيزى نيست . مگر به راهبرى فقير آمده است ، كه « 10 » اين راه مخوف نامعلوم را به من بنمايد ، تا آن وعده وفا شود .
آن بود كه مىآمد « 11 » ، و بر سر راه معهود رسيد . شبى آنجا بود و گرگ نيز « 12 » . شيخ در خواب ديد كه پيرش حاضر شد و گفت : اى غياث الدّين ! منزل معين همين است كه بايد لنگر ساخت . شيخ غياث الدّين گفت : خوش باشد ! مرا نيز به خاطر آمده بود . على الصباح برخاست و دست برداشت و دعا كرد و گفت : الهى ! تنهايم و نيت كار خير دارم مرا مددگارى كرامت كن . هنوز مناجات تمام نكرده بود « 13 » كه يك گروه جن حاضر « 14 » آمدند ، و اسباب همراه آوردند ، و در خدمت شيخ دست پيش كردند . و شيخ هريك را به كارى تعيين كرد . يكى ازين جنّان گفت : اى شيخ ! اول فكر آب بايد كرد ، آنگاه به كار مشغول شد . شيخ گفت : مصلحت او چگونه بود ؟ يكى گفت : سهروزه دور آب هست همان را بايد
هامش
( 1 ) - ب : غياث الدّين به روح پرفيض شيخ متوجه شده عرض
( 2 ) - ب : و از براى ايشان رخصت خواست ، ت : ايشانان
( 3 ) - ب : - كه
( 4 ) - ب : - حضرت
( 5 ) - ب ، ت : بايد آمد
( 6 ) - ب : - در
( 7 ) - ب ، ت : بالفور
( 8 ) - الف ، ب : - سنگ
( 9 ) - ب : - اى غياث الدّين
( 10 ) - ب : - كه
( 11 ) - ب ، ت : و مىآمد
( 12 ) - ب : + بود
( 13 ) - الف : - بود
( 14 ) - ب : - حاضر