[ مقصد أول ]
باب اول از ابواب معهوده در تذكرهء احوال و تفسير اوضاع و اطوار و مقامات و كرامات شيخ يمنى
، و مونس شاه قرنى ، و در درياى عدنى ، و پيروى رسول مدنى ، شيخ عبد الله يمنى ، قدس الله تعالى سره و رحمة الله عليه و بركاته « 1 » شيخى بوده « 2 » كه ظل هماى مكرمت او بعد از غروب آفتاب جهانافروز « 3 » مطلع انوار الهى اعنى « 4 » خواجه اويس قرنى كه رئيس مشايخ طبقهء اويسى قدس الله اسرارهم بود « 5 » بر رئوس مشايخ اويسيه سايه افكنده بود « 6 » و در عالم ظاهر و باطن بىنظير ، و در باب استقامت و « 7 » رياضت و طاقت مجاهده عديم المثل و صفت صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكر به دوام در ذات شريف او قائم . و در تحت تربيت حضرت موسى صلوات الله عليه و سلامه « 8 » بود . و بر ظهر آن حضرت نيز بود اما ظاهرا « 9 » كسب كمال از مصاحبت حضرت خواجه اويس قرنى قدس الله تعالى « 10 » سره العزيز كرده بود . و در اوايل حال در ملك يمن در موضع مغتتمه « 11 » صومعه ( اى ) بود كه در آنجا يكى از انبياء سابق صلوات الله « 12 » عليه عبادت مىكرد . ( چون ) حضرت شيخ قدس سره به سن « 13 » مراهقى رسيد ، شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان « 14 » وقت صحوة الكبرى بود كه نرگس مست او در خواب شد ، ديد كه حضرت موسى عليه السلام در خواب او درآمد و گفت : اى لايق درگاه سبحانى ، و اى مرحوم رحمت رحمانى ، و اى مغفور مغفرت غفرانى ! برخيز ! كه محل تنگ است و فرصت غنيمت ، و بناى عمر سست ، و درختش بىبر و شاخش خشك ، و بيخش بر هوا « 15 » و بهار او خزان ، و خزان او « 16 » فنا . وقت را نگاه دار ، و عمر پنجروزه را غنيمت شمار ، و اركان عناصرى صحيح را در كار دار ، و مهار نفس را به دست شيطان ملعون مسپار « 17 » و دست تطاول از آلايش دنياى « 18 » دون مكاره بدار « 19 » ، و دل عرش صفت خود را به رسن عبوديت بربند و به دست دوست سپار ، تا از رستگاران باشى . اين بگفت و اشارت كرد كه در آن صومعه بايد بود كه صومعهء متبركه است ، زيراكه نبى « 20 » از انبياء صلوات الله « 21 » عليهم اجمعين چهل سال در آنجا حق پرستيد . مصلحت تو در آن مىنمايد كه آنجا باشى و « 22 » رياضتكشى ، باشد كه از روح مقدس آن
هامش
( 1 ) - ب ، ت : - و رحمه الله . . . بركاته
( 2 ) - ب ، ت : شيخى بودند
( 3 ) - ب : جهانتاب
( 4 ) - ب ، ت : حضرت
( 5 ) - ب ، ت : - كه رئيس . . . بود
( 6 ) - ب ، ت : + مقدم و مقتداى مشايخ اين طبقه بود
( 7 ) - الف ، ب : - و
( 8 ) - ب : + عليه
( 9 ) - ب : ظاهر
( 10 ) - ب ، ت : - تعالى
( 11 ) - ب : مغتمنه
( 12 ) - ب : + و سلامه
( 13 ) - ب ، ت : اثناى
( 14 ) - ت : + شريف
( 15 ) - ب : بيخش بيمدار
( 16 ) - ب : + از
( 17 ) - ب : شيطان مده و
( 18 ) - ب : گردون
( 19 ) - ب : دون نگاه دار
( 20 ) - ب : - نبى
( 21 ) - ت : + تعالى
( 22 ) - ب : - باشى و