برداشتن اين بار ندارم ، عنايت كرده به لطف عميم خود از سر اين بنده بگذران . باز آواز آمد كه : يا محمد عطار ! همت بلند دار و كار خود به پروردگار خود بگذار كه بر وجه سهولت خواهد گذشت .
درين حين « 1 » لباس قطب الاقطابى حاضر آوردند . شيخ قبول نكرد . هرچه زور آوردند راضى نشد . آخر گفتند : اى شيخ محمد ! چرا قبول ندارى چنين دولت كه از هزار يكى را ميسر شود « 2 » ؟ حضرت شيخ گفت : من ازينجهت قبول ندارم كه عاصىام و آلوده ، و اين بندهء عاصى چه مستحق اين دولت است ؟
آخر لباس قطبيت آوردند و پوشانيدند ، و فاتحهء فتح متعدد در حق اين بزرگوار خواندند و خيربادش كردند . و بزرگوار در زمان قطبيت پانصد كس ديگر مريد گرفت و تربيت كرد . و مدت يك سال و ده ماه قطب بود .
روزى وقت اشراق به نماز مشغول « 3 » بود ، ديد كه جمعى مردم سفيدريش صف در صف كشيده در گرد آن حضرت بزرگوار دستها پيش كرده ايستادهاند ، و بعضى ديگر در سيراند « 4 » . حضرت شيخ چون اين واقعه ديد سعى در اتمام نماز كرد و فارغ شد و گفت : اى ياران ! غالبا مژدهء اتصال آورديد « 5 » ؟
گفتند : آرى ! كه ترا دوست مىطلبد . شيخ خوشحال شد و گفت : الحمد لله ! گفتند : هرچه مصلحت است .
آن بود كه شيخ فرزند خود خواجه « 6 » ابو القاسم را طلب كرد و گفت اى فرزند ! درويشان را طلب كن .
خواجه ابو القاسم بيرون رفت و درويشان را خبر داد . بهفور « 7 » درويشان جمع آمدند ، ديدند كه شيخ به خوشحالى نشسته است . « 8 » گفتند : اى بزرگوار ! مگر مژدهء خير رسيد ؟ شيخ گفت : آرى ! درويشان گفتند :
اى بزرگوار چه واقع شد ؟ شيخ گفت : واقعه آن است كه ارواح مشايخ اولين و ذوات « 9 » مشايخ آخرين صف در صف ، و ملائكهء آسمان و زمين پر در پر بافته در گرد حريم حرم قفص ناسوتى « 10 » سير دارند ، پندارم كه « 11 » شاهباز روح علوى را از عالم ناسوتى « 12 » به عالم لاهوتى ترقى مىدهند و عروج مىفرمايند ، ازينجهت خوشحالم « 13 » و شمايان را خبر دادم كه « 14 » حرفى چند وصيت كنم كه در گوش داريد . درويشان چون اين سخن بشنيدند ، همه گريه آغاز كردند و گفتند : اى بزرگوار « 15 » ! فرماى تا به جان قبول كنيم و تعويذ گردن سازيم . شيخ گفت : اى درويشان ! اول آنكه قول و فعل پير خود را به جاى سنت دانيد
هامش
( 1 ) - ب : صفت
( 2 ) - ب : ميسر نمىشود
( 3 ) - ب : + شده
( 4 ) - ب : در سيرند
( 5 ) - ت : آوردند
( 6 ) - ب : - خواجه
( 7 ) - ب ، ت : بالفور
( 8 ) - ب : + همه
( 9 ) - ب : ذات
( 10 ) - ب : ناصوتى
( 11 ) - الف ، ب : - كه
( 12 ) - ب : ناصوتى
( 13 ) - ب : ازينجهت مرا خوشحالى است
( 14 ) - ب : - خبر دادم كه
( 15 ) - ب : + هرچه