احتساب كردن ؟ قاضى بهفور « 1 » برخاست و در پاى شيخ افتاد و گريه و زارى آغاز كرد و تقصير طلبيد و عذر بسيار گفت و اسب خود را نياز كشيد و روى خود را به پاى شيخ ماليد و انابت قبول كرد و مريد شد .
ديگران را ازين فعل قاضى صعب سخت آمد . قاضى را دشمن داشتند . اين نيز شيخ را معلوم شد . درين حين باز ماحضر آوردند . اتفاقا « 2 » نخود آب بود . حضرت شيخ « 3 » از جهت دفع عداوت عدوان و سلب انكار منكران نظر ولايت خود را بر نخود « 4 » گماشت . نخود در طبقها تبديل و تغيير يافت و مثل تكمه و مرواريد و عقيق و مرجان نمودار شد . منكران چون اين خارق عادت از حضرت شيخ « 5 » ديدند ، گفتند :
عجب حالى ! اين مرد جادوست يا ولى ؟ اگر فى الواقع وليست بهتر ازين چيزها بايد كه نمايد . مفتى كلان را به خاطرش آمد كه مسئله ( اى ) از شيخ تحقيق كند . مسئله مشكلى قرار داد كه پرسد . الآن حضرت شيخ مسئلهء قرار دادهء او را « 6 » برداشت و آن مسئله از خاطر مفتى پوشيده شد . هرچند متوجه شد به خاطرش نرسيد . ساكت شد . آنگاه شيخ گفت : اى مولانا ! « 7 » جواب مسئلهء گمكردهء تو اين است ، و مسئلهء تو اين است « 8 » . درين زمان شيخ را كيفيتى پيدا شد و به جانب آلات صحبت نگاه كرد . هركدام ازين آلات در جاى خود به نوازش آمدند « 9 » و درويشان به سماع درآمدند . آنچنان سماع گرم شد كه غريو از ميان برخاست « 10 » . مفتيان و محتسبان سرلوج و پاى برهنه و گريبان چاك و تن « 11 » عريان در سماع درآمدند .
يك شبانهروز صحبت داشتند ، كه كسى را از كسى خبر نبود . و حضرت شيخ قدس سره العزيز « 12 » درين يك شبانهروز در مراقبه بود . بعد از يك شبانهروز شيخ « 13 » سر از مراقبه برداشت و نصيحت فرود آورد .
و همه به حال آمدند . و هريك ازين جماعت وقايع مختلفه گفتند و فاتحه گرفتند . بعده شيخ در مقام نصيحت شد . همه اينها دست در دامن شيخ زدند و مريد شدند . و ازين واقعه سى سال گذشت . درين مدت « 14 » مريد بسيار تربيت كرد . و بيست خليفه گذاشت . بعده گفت : اى ياران ! ديگر « 15 » مهم شمايان را به خلفا گذاشتم « 16 » ، من بعد مرا به حال من بگذاريد « 17 » ، تا آسوده حال باشم « 18 » . درين سخن بود كه از هاتف آوازى آمد به گوش حضرت شيخ « 19 » كه : اى سعادت ! بدانكه بندهء سعادتمند آن است كه بندههاى در چاه ضلالت و زندان ملامت افتاده را به كمند ارادت و رسن انابت بيرون كشد ، به تخصيص در مرتبهء
هامش
( 1 ) - ب ، ت : بالفور
( 2 ) - ب ، ت : + آن ماحضر
( 3 ) - ب : + قدس سره
( 4 ) - ب : نخودآب
( 5 ) - ب : - از حضرت شيخ
( 6 ) - ب ، ت : + از وى
( 7 ) - ب : - اى مولانا
( 8 ) - ب : - و مسئله تو اينست
( 9 ) - ب : به نوازش آمد
( 10 ) - ب ، ت : از اهل مجلس برخاست
( 11 ) - الف : - تن
( 12 ) - ب : - العزيز
( 13 ) - ب : - شيخ
( 14 ) - ب : + مديد
( 15 ) - الف : - ديگر
( 16 ) - ب : گذاشتيم
( 17 ) - ب : گذاريد
( 18 ) - ب : باشيم
( 19 ) - ب : + آمد