شيخوخيت است . از جماعتكشى او را چه ضرر ، و از علامت خلق او را « 1 » چه خبر ؟ در كار خود محكم باش . مرد آن است در جماعت كار كند و از ملامت نترسد و از علامت باك ندارد ، زيراكه اين علامات ، علامات خيريت اوست . اما قلندران نوع ديگر خيال كردهاند و خيال آنها فاسد است .
پوشيده نماند كه علم نشانهء شيخوخيت است به اين معنى كه روز قيامت آمنا به و صدقنا « 2 » هر شيخى را علمى است كه به آن علم از يكديگر ممتاز مىگردند « 3 » و معلوم مىشوند ، تا مريدان در آن روز شيخان خود را به آن علمها كه علامت ايشان است يابند و گم نكنند .
و سفر ، علامت خوان خليل است ، يعنى شيخان در رنگ حضرت خليل الله صلوات الرحمن عليه خوان بايد كه بگشايند و عسرت را در خانقاه خود روا ندارند .
و چراغ ، علامت روشنايى است ، يعنى شيخان در رنگ چراغ روشن ضمير بايد كه باشند ، تا از ضمير منير ايشان دل مريدان روشن گردد .
و « 4 » طبل ، كوس عشق است كه او را جهال آلت گدايى ساختهاند ، و اهل شريعت « 5 » او را بدعت مىشمارند . اما اهل طريقت كه نظر ايشان بهجز از مقصود به ديگر جا « 6 » نيفتد ، از هر صداى او شوق ديگر انگيزند و ذوق ديگر يابند ، و بر وجه ابتداع در نظر خود ندارند . چونكه مقصود ايشان معبود است و عشق او ، پس اين نوع امور ضرر در طريقت نكند ، و مخل در مقصود نگردد ، زيراكه اين نوع « 7 » چيزها آلت شور عشق و تازيانهء باد پاى راه سلوك درويش است ، ازينها ابا مكن .
شيخ چون اين بشنيد ، خوشحال شد و سلسلهء قلندرى را برهم نزد ، و بر همان نوع كه « 8 » بود بر پاى داشت در نظر خلق « 9 » ، و ليكن از همه فارغ بود در مقام عبوديت نزد حق « 10 » . چون مدت سى سال برين گذشت ، صحبت شيخ چنان در گرفت كه هركه ذىحيات بود اشتياق ملازمت و آرزوى صحبت شيخ مىكرد . و خلق به نوعى ريز كردند كه زن و مرد اهل روم مريد شدند . آخر الامر قاضى و مفتى و محتسبان « 11 » در مقام اعتراض شدند ، و احتساب « 12 » پيش گرفتند . و خبر به پيش « 13 » شيخ رسيد . شيخ « 14 » گفت :
باك نيست كه اين جماعت حاكمان شريعتاند « 15 » ، لاجرم اين مقدار كنند تا از ملامت « 16 » مردم خلاص
هامش
( 1 ) - ب : - او را
( 2 ) - ب : + و سلمنا
( 3 ) - الف ، ت : ممتاز مىشوند .
( 4 ) - ت : + اگر
( 5 ) - ت : شرع
( 6 ) - ب : مقصور به جاى ديگر
( 7 ) - ب : - نوع
( 8 ) - الف : - نوع كه
( 9 ) - ب : مردم
( 10 ) - ب : و ليكن نزد حق سبحانه و تعالى از همه فارغ بود در مقام عبوديت
( 11 ) - ب : و محتسبان و مفتى
( 12 ) - ب : احتسابش
( 13 ) - ب ، ت : - پيش
( 14 ) - ب : - شيخ
( 15 ) - ب : - اند
( 16 ) - الف ، ب : ملازمت