[ باب بيست و سوم در ذكر احوال حضرت شيخ عبد الرحمن قدس الله تعالى روحه ]
باب بيست و سوم در ذكر احوال شيخ شيخان ، و ولى وليان ، و بندهء خاص رحمان ، و مظهر نور ايمان ، قطب عصر و زمان و شيخ شهر خراسان ، حضرت شيخ عبد الرحمن قدس الله تعالى روحه العزيز و رحمة الله و بركاته ، كه مردى بود در كمال حلم و حيا ، و نادرهء عصر در جود و سخا ، و يگانهء دهر در وعده و وفا ، و امراض بىعلاج را دعاى او دوا . اما در اوايل حال مردى بود طبيب و بس حذاقت داشت . كم مريض بود كه قدم مبارك او بر سر بالين وى تشريف بردى كه او صحت نيافتى . و درس علم طب فرمودى .
تا سىسالگى به اين امر مشغول بود « 1 » . از دنيايى آن مقدار جمع كرد كه خزينهها پر شد ، غير از آنكه به فقرا و مساكين نفقه كرد .
شبى از شبها به خزينهء وى آتش افتاد . دو خانه « 2 » مال وى سوخت ، متألم شد و « 3 » به خود گفت : اى عبد الرحمن ! اين چه نوع بلا بود كه در خانهء تو افتاد ، و چه نوع تقصيرى در درگاه حق سبحانه و تعالى جلجلاله « 4 » از تو به وقوع آمد ؟ درين انديشه بود كه چشم وى به خواب رفت . در خواب ديد كه حضرت رسول صلى الله عليه و سلم « 5 » پيدا شد « 6 » و جمعى از اصحاب خاص رضى الله عنهم همراه ، و فرمود « 7 » : اى فرزند !
إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ
[ التغابن : 14 ] . و ديگر فرمود « 8 » :
الدنيا ملعونة ملعون ما فيها الا ذكر الله تعالى . از براى اين دشمن ملعون اين همه متالم چرا بايد بود ؟ اگر عقل دارى ، از دشمن حذر كن ، و الا آخر ظفر خواهد يافت و هلاك خواهدت كرد « 9 » . بدانكه من جد توام و دنيا و آخرت طفيل منست ، با وجود اين من قبول نكردم از جهت همين كثافت « 10 » او ، و رضاى من به وى متعلق نشد و نيست و نخواهد بود . چون اين سخن از حضرت نبى صلى الله عليه و سلم شنيد ، حيران ماند و گفت : اى عبد الرحمن ! تو خود سيد نبودى كه ترا حضرت نبى صلى الله عليه و سلم فرزند خواند .
اين گمان كه « 11 » در خاطر او راه يافت ، حضرت باز فرمود : اى عبد الرحمن ! تو فرزند مايى ، اما « 12 » غافلى ازين نسبت « 13 » و مردم نيز . بعد ازين حرمت نسب خود را نگاهدار ، و به اين نوع امور خسيسه « 14 » خود را ميالاى . اين حديث نبوى دال و اشارت بود برين كه « 15 » پند گيرد « 16 » و دست از طبابت باز دارد « 17 » . آنگاه گفت :
هامش
( 1 ) - ب : - بود
( 2 ) - ب : افتاد ، و خانومان وى بسوخت
( 3 ) - ب : - و
( 4 ) - ب : - جلجلاله
( 5 ) - ت : صلى الله عليه و على آله و اصحابه و سلم
( 6 ) - ب : شدند
( 7 ) - ب : و فرمودند ، ت : و فرموده
( 8 ) - ب : فرمودند
( 9 ) - ت : هلاك خواهد كرد
( 10 ) - متن تق ، جميع : كسافت
( 11 ) - ب : - كه
( 12 ) - ب : - اما
( 13 ) - ب : نيست ، ت : نسب
( 14 ) - ب : خبيثه
( 15 ) - ب : - كه
( 16 ) - ب : پند گير
( 17 ) - ب : بازدار