خود جذب كرد . بىاختيار به خاطرش رسيده كه طواف آستانهء « 1 » شاه قاسم ابن عباس رضى الله عنهما بكند . به درويشان گفت : اى ياران ! فقير را الآن اينچنين امرى به خاطر رسيد ، دور نيست كه اين كشش از جانب آن حضرت مقدسه بوده باشد . چندى از شما « 2 » به فقير درين امر موافقت « 3 » مىكنيد ؟
درويشانى كه در مجلس شيخ حاضر بودند همه گفتند : اى بزرگوار ! درين چنين امر عظيم چگونه اتفاق نكنيم ؟ تابعيم و موافق « 4 » . شيخ قدس سرّه العزيز بهفور « 5 » برخاست ، و عصا به دست گرفت و روان شد و گفت : اى درويشان ! از فقير دور نباشيد كه ره گم مىكنيد و هلاك مىشويد . اندك راه رفته بود ، گفت :
اى درويشان ! دامن فقير را بگيريد ، چونكه « 6 » دامن گرفتهايد و چنگ بر دامن فقير محكم بزنيد ، مبادا كه غافل شويد و در راه بمانيد . درويشان چون اين بشنيدند دامن خرقهء مبارك شيخ را گرفتند از جوانب و اطراف ، و شيخ روان شد .
القصه صد و هفتاد تن درويش دامن « 7 » گرفتند بلاواسطه و مع الواسطه و همراه شدند . و اين ذهاب بعد از اداى « 8 » اشراق بود . و وقت نماز پيشين به لب " درياى آمو " رسيدند ، و نماز پيشين در لب دريا گذاردند . بعد از فراغ نماز شيخ گفت « 9 » : اى درويشان ! اين دريا را چگونه بايد گذشتن « 10 » ؟ درويشى گفت :
مصلحت در دست « 11 » ولايت حضرت شيخ است ، چه نوع كه آورد همان نوع خواهد گذرانيد « 12 » . اين سخن درويش شيخ را « 13 » در شور آورد . گفت : بسم ( الله ) الرحمن الرحيم : به بزرگى نام « 14 » خدا جلجلاله ، و به حرمت روح مصطفى صلى الله عليه و سلم و به مدد شاه اويس قرنى قدس « 15 » سره العزيز ، اى عصا ! برس و بگذر ! و عصا را بر روى آب انداخت . به قدرت الهى عصا هفت گز از دريا گذشت و پهناى وى پنج شبر شد . درويشان بگذشتند . و شيخ از پى درويشان گذشت « 16 » . و بعد از آن شيخ عصا را به دست گرفت « 17 » . همان عصا شد كه بود . روان شدند . و نماز ديگر را در آستانهء مقدسهء حضرت قاسم ابن عباس رضى الله عنهما گذاردند . سه روز و چهار شب آنجا بودند . ازين واقعه هيچكس را از مردم شهر اسطنبول و درويشان غير حاضر خبر نشد . اما اين مقدار « 18 » گفتگوى در ميان درويشان و مردم اسطنبول افتاد كه شيخ به جماعتى از مريدان غايب شده است « 19 » و روز چهارم مراجعت كردند . به لب دريا باز آمدند . همان
هامش
( 1 ) - ب : + حضرت
( 2 ) - ب : شمايان
( 3 ) - ب : + و مرافقت اختيار
( 4 ) - ب : مرافق
( 5 ) - ب ، ت : بالفور
( 6 ) - ب : - كه
( 7 ) - ب ، ت : + شيخ را
( 8 ) - ب : - اداى
( 9 ) - ب : گفتند
( 10 ) - ت : بايد كه گذشين
( 11 ) - ب : + حقپرست گرهگشاى
( 12 ) - ب : آورديد همان نوع خواهيد گذارنيدند
( 13 ) - ت : - را
( 14 ) - ب : - نام
( 15 ) - ت : + الله
( 16 ) - ب : گذشتند
( 17 ) - ب : گرفتند
( 18 ) - الف : - مقدار
( 19 ) - ب : شدهاند