خود و از غير خود خبر نداشت . اكثر مشايخ قدس الله تعالى اسرارهم سبب عدم ملازمت اين قدس سره به آن حضرت همين است كه گفتهاند .
بدانكه « 1 » مشايخ ما رحمهم الله مىگويند : آن روز كه جناب حضرت سيد الثقلين صلى الله عليه و سلم را عمر به آخر رسيد و شاهباز قدسى از قفص « 2 » جسمانى پرواز نمود ، والدهء حضرت خواجه موافقت نمود . روز دوشنبه بود و حضرت خواجه قدس سره را از اين واقعه از عالم غيب خبر رسيد .
حضرت خواجه داغ حسرت بر سينه نهاد به فرياد گفت « 3 » : يا حسرتاه ! و يا مصيبتاه ! بعده ترك شتربانى كرد ، زيراكه آزاده از قيد مادر شد . سى سال ديگر در تل « 4 » قطبيه عبادت كرد كه هيچكس « 5 » او را نديد .
بعده به جانب بغداد سفر كرد . پنج سال ديگر در گرد بغداد مىبود ، و احيانا به بعضى مردم دولتمند « 6 » خود را مىنمود . روزى به لب فرات به يكتن درويش رفت ، و طهارت كرد و غسل آورد و دوگانه ادا نمود و غايب گشت . بعد از آن كسى او را نديد و ندانست كه كجاست . از آن است كه در چند جا قبر بستهاند ، به گمان اينكه نعش مبارك حضرت خواجه اينجاست « 7 » . مشايخ ما رحمهم الله بريناند كه :
آن روز كه حضرت بزرگوار از لب « 8 » فرات غايب شد به كوه لبنان كه مدفن اقطاب است ، تشريف آورد و در آن حال شيخ عبد الله يمنى در كار درويشى سعى و اهتمام بجد داشت ، و كار خود را به كمال نزديك آورده بود . آوازى به گوش او آمد كه : اى « 9 » عبد الله ! هرچند سعى كنى از پيش خود كار نگشايد ، به تخصيص درين طريقه . مصلحت تو درين است « 10 » كه پيش اويس قرنى روى كه عمر او به آخر آمده است . حيات او را مغتنم « 11 » دارى و در خدمت او باشى . چون اين ندا به گوش شيخ عبد الله رسيد ، به خود گفت : اى عبد الله ! خوش دولت عظيم است كه اتمام كار تو به همچو مردى حواله شد ، اما نمىدانم كه آن دولتمند « 12 » در كجاست ؟ دوباره آواز « 13 » آمد كه : در كوه لبنان ! چون اين ندا بشنيد ، بهفور « 14 » برخاست و رو به راه كرد . روزى چند برين گذشت به عنايت حق سبحانه و تعالى به كوه لبنان رسيد ، و به اندك تردد بزرگوار را يافت . در پاى مبارك او افتاد و گريه آغاز كرد ، و روى گردآلود خود بر كف پاى وى « 15 » ماليد ، و عرض حال كرد . و بعد از آن گفت : اى بزرگوار ! مرا وقوفى از كوه لبنان نبود و از وجود شريف تو در اينجا « 16 » خبر نداشتم ، اما به حواله و رخصت به ملازمت آمدهام . حضرت
هامش
( 1 ) - ب : - مشايخ اويسيه . . . بدانكه
( 2 ) - ب : قفس
( 3 ) - ب : و فرياد كرد
( 4 ) - متن تق ، جميع نسخ : طل
( 5 ) - الف : - هيچ
( 6 ) - ب : دولتمندى
( 7 ) - ب : آنجاست
( 8 ) - ب : بر لب
( 9 ) - الف ، ت : - اى
( 10 ) - ب : آنست
( 11 ) - ب : غنيمت
( 12 ) - ب : دولتمندان
( 13 ) - ب : ندا
( 14 ) - ب ، ت : بالفور
( 15 ) - ب : ايشان
( 16 ) - ب : آنجا