برداشت و دعا كرد ، آنگاه در نظر درويشان بنهاد . تناول كردند آن مقدار كه وسع ايشان تقاضا مىكرد .
بعد از فراغ طعام ، سفره از ميان غايب شد . درويشان از گفتهء خود پشيمان شدند و عذر تقصير خود گفتند . شيخ گفت : اى درويشان ! اعتقاد در درگاه خداوندى مضبوط مىبايد بست تا به مقصود زود برسيد « 1 » . على هذا القياس هر شب همان سفره در ميان مىآمد تا آنكه به مكه رسيدند . و از مركب نيز چنين كه « 2 » هر روز از هر جانبى شيران و پلنگان حاضر مىآمدند و درويشان سوار مىشدند و شبها غايب مىگشتند . سه روز اينچنين واقع شد . بعد از آن درويشان گفتند : اى بزرگوار ! التماس درويشان اين است « 3 » كه اين جانوران را رخصت دهى كه من بعد حاضر نيايند تا پياده رويم و از ثواب حج « 4 » پياده بهرهمند شويم ، شيخ گفت : اكنون به عقل آمديد ، و جانوران را رخصت داد . بعد از آن حاضر نشدند .
القصه به مكه رسيدند و به طواف مشغول شدند . شيخ بزرگوار شش شوط كرده بود كه جان به حق تسليم كرد . بعد از وفات ، نعش مبارك او را به رخصت و اشارت حضرت شيخ قدس الله سره العزيز ، درويشان به مدينهء حضرت رسول « 5 » صلى الله عليه « 6 » و على آله و اصحابه و سلم آوردند و در گورستان بقيع دفن كردند . و الله اعلم بالصواب « 7 » .
هامش
( 1 ) - ب ، ت : برسد
( 2 ) - ب : - و از . . . كه
( 3 ) - ب : آنست
( 4 ) - الف : - حج
( 5 ) - ب : + الله
( 6 ) - ت : + و سلم
( 7 ) - ب ، ت : + و اليه المرجع و المآب