[ باب دوازدهم در ذكر احوال حضرت شيخ محمد باقر رحمة الله تعالى عليه ]
باب دوازدهم در ذكر احوال شيخ ماهر ، و پير ظاهر ، و مقتداى ناظر ، و به ديدهء بصيرت باصر ، و به جميع امور قادر و به درماندگان و افتادگان ناصر ، شيخ المشايخ ، « 1 » حضرت شيخ محمد باقر رحمة الله تعالى عليه .
بدانكه حضرت شيخ قدس الله سره « 2 » و طيب الله ثراه ، از شام بود در اصل ، اما غربت اختيار كرده بود ، « 3 » در آرزوى آنكه در غربت وفات كند و به درجهء شهادت به مضمون : من مات غريبا فقد مات شهيدا 42 مشرف شود . روزى در صغر سن هواى سير باغ « 4 » و خرام بوستان و تفرج گلستان ، و استماع نغمهء بلبلان ، و نوحهء مرغان خوشالحان ، در دل افتاد . برخاست از شهر و از سواد آن بيرون رفت . يك فرسنگ « 5 » شرعى راه رفته بود كه به يك باغى « 6 » رسيد ديد كه عجب باغ آراسته كه از هر متاع مهيا ، و جانوران خوشخوان و خانههاى منقش ! حيران شد و گفت : يا رب ! مگر « 7 » باغ بهشت است كه در خواب مىبينم ، و يا گلزار ارم است كه در خيال تخيل مىكنم ، و الا در دنيا اين نوع باغ و عمارات كه ديده است كه من مىبينم ؟ در همين انديشه بود كه باغ غايب شد و عمارات ناپديد گشت . خود را در بيابانى ديد كه نه باغ است و نه عمارت ، و نه او را « 8 » مونسى و نه همنفسى و نه جز خداى « 9 » فريادرسى . حيران شد و گريان گشت ، و به هر جانب نگران ماند . و از صغر سن ترسان و لرزان فرياد مىكرد كه : اى كريم كريمان ، و اى مونس فقيران ، و اى فريادرس غريبان « 10 » ، و اى رهنماى گمراهان ، و اى مقوى « 11 » درماندگان « 12 » ، و اى عفوكنندهء تقصير مقصران ! تقصير من در درگاه بىنيازى تو چه بود كه به اين ورطهء بلاانگيز « 13 » و « 14 » باديهء بىپايان « 15 » سرگردان و حيرانم ساختى ؟ ره به كجا برم ، و قوت از كجا خورم ؟ چگونه زيم و چهكار كنم ؟
اين مىگفت و به هر جانب مىدويد . درين حين آوازى به گوش او آمد كه : اى محمد باقر ، غم مخور « 16 » كه ترا « 17 » حق سبحانه و تعالى درين صحرا ضايع نخواهد ماند . آن بود كه از دامن صحرا شخصى پيدا شد .
خوشحال گشت « 18 » و گفت : الهى ! لطف « 19 » تو عامست و كرم تو تمام . « 20 » منتظر آن بود كه پيرمردى نيك صورت قدحى در دست رسيد و گفت : اى محمد باقر ! چه كار مىكنى و به
هامش
( 1 ) - ب : - شيخ المشايخ
( 2 ) - ت : روحه
( 3 ) - ب : - بود
( 4 ) - ب : روزى در هوس سير هواى باغ
( 5 ) - الف : - فرسنگ
( 6 ) - ت : باغ
( 7 ) - ت : + اين
( 8 ) - ب : - او را
( 9 ) - ب : + تعالى
( 10 ) - ب : + و بىكسان
( 11 ) - ب : دستگير
( 12 ) - ب : + و اى چارهساز بيچارگان
( 13 ) - ب : بلا انداختى و
( 14 ) - ب : + در
( 15 ) - ب : + صحرا
( 16 ) - ب : باقر چه غم مىخورى كه
( 17 ) - الف : - ترا
( 18 ) - ب : نخواهد ماند حضرت شيخ از استماع اين آواز خوشوقت شد و مسرور الحال گشت ، ت : نخواهد ماند درين حين از دامن . .
( 19 ) - ب : + و كرم
( 20 ) - ب : - و كرم تو تمام